Categories
farhang simorghi farhangshahr چاشنی های اندیشه

Despotism

تا یک دیکتاتور میرود، و «حقیقت واحدی که رویشگاه آن دیکتاتوری هست»، میماند، دیکتاتوری و استبداد، بجای میماند و دیکتاتور دیگر، جانشین او خواهدشد. حاکمیت آموزه ها و مکتب هائی که خودرا حقیقت واحد و منحصر به فرد جهان میدانند، باید ازبین بروند، تا امکان پیدایش دیکتاتوری و استبداد از نو در جامعه، از بین برود. بزرگترین «سـتـم»، آنست که به نام «حقیقت منحصربه فردی که باید بر همه حکومت کند»، «حق اندیشیدن درباره آزادی و عدالت»، از انسانها گرفته شود.

M. Jamali –

When one dictator leaves but the “single truth” that makes up his intellectual habitat stays, then his dictatorship and tyranny remain in place, only for someone else to take over his dictatorial domain.

The governing doctrine and the schools which spread that “single and exclusive truth” for people anywhere must disappear. This is the only way to prevent such despotism from taking root again in a society or continuing to exist in it.

The greatest “oppression” consists in taking away the people’s “right to think about freedom and justice” in the name of a “single truth that should rule over all”.

Wenn ein Diktator verschwindet, aber die „einzige Wahrheit“, die sein geistiges Habitat ausmacht, bleibt, dann bleiben seine Diktatur und seine Tyrannis an seiner Stelle bestehen, nur dass ein anderer seine diktatorische Domäne übernimmt.

Die herrschende Doktrin und die geistigen Schulen, die diese „einzige- und ausschließliche Wahrheit“, Menschen, gleichwo in der Welt, nahzubringen suchen, müssen verschwinden. Nur so lässt sich verhindern, dass solch ein Despotismus sich erneut in einer Gesellschaft verwurzeln oder in ihr fortbestehen kann.

Die größte „Unterdrückung“ besteht darin, den Menschen das „Recht über Freiheit und Gerechtigkeit nachzudenken“, im Namen einer „einzigen Wahrheit, die über alle herrschen soll”, zu nehmen.

Si un dictador desaparece, pero la «única verdad» que constituye su hábitat espiritual permanece, entonces su dictadura y su tiranía permanecen en su lugar, sólo para que alguien más asuma su dominio dictatorial.

La doctrina dominante y las escuelas espirituales que pretenden llevar esta «única verdad» a las personas, dondequiera que se encuentren en el mundo, deben desaparecer. Esta es la única manera de impedir que tal despotismo arraigue de nuevo en una sociedad o siga existiendo en ella.

La mayor «opresión» consiste en quitar a la gente el «derecho a pensar en libertad y justicia» en nombre de una «verdad única que debe regir sobre todo».

– M. Jamali

 

Categories
چاشنی های اندیشه

Richter und Henker

در هر قاضی ئی جلّادی نهفته است. بسیاری در انتقاد، قاضی افکار دیگر و طبعا جلاد افکار دیگر میشوند. جلادِ نهفته در قاضی، با قضاوت از افکار دیگر، لذت نهانی از عذاب دادن دیگران میبرد. همیشه باید در آغاز، فکر دیگری را از آن خود ساخت، تا در قضاوت آن فکر، مزه ِتلخ ِجلّادی خود را چشـید.

منوچهرجمالی

In jedem Richter steckt ein Henker. In der Kritik werden viele zum Richter anderer Gedanken und natürlich auch zum Vollstrecker anderer Gedanken.

Der im Richter verborgene Henker hat, anderen Gedanken nach zu urteilen, insgeheime Freude daran, andere zu quälen.

Du solltest dir am Anfang immer einen anderen Gedanken zu eigen machen, damit du die Bitterkeit deines Henkers im Urteil über diesen Gedanken schmecken kannst.

There is an executioner in every judge. In criticism, many become the judge of other thoughts and naturally the executioner of other thoughts.

The executioner hidden in the judge, judging by other thoughts, takes secret pleasure in tormenting others.

You should always make another thought your own in the beginning, so that you can taste the bitterness of your executioner in the judgment of that thought.

M. Jamali

This Chashniha as a PDF > https://jamali.info/chashniha/gerichtet_und_gekenkt_1b.pdf

 

Categories
چاشنی های اندیشه

Dogs and Fellowship

در فحاشی، برای تحقیر و زشت و نجس ساختن کسی، به او، پدر سگ یا مادر سگ میگویند. و با این فحش، ناآگانه، عشق و مهر و دوستی و وفا را در اجتماع، خواروبی ارزش و ضد ارزش میسازند. ایرانیان، بدین علت نام این جاندار را، «سگ» گذاشته اند، چون سگ، مخفف واژهِ «سنگ» است که به معنای عشق و مهر و دوستی و وفابوده است. سَگ و سَک و سَخ، مخفف واژه «سنگ» میباشند. پیشوند واژهِ سخن (سَخ+وَن)، و پیشوند واژه سگالیدن که به معنای اندیشیدنست، همین واژه است. چون سخن، انسانها را بهم می پیوند، و در سکالیدن، تجربیات باهم ترکیب میگردند. در پهلوی به آسمان، سگ = سک یا آس میگویند که به معنای سنگست. چون آسمان، جایگاه عشق و مهرشمرده میشد. ما با نجس شمردن و تحقیر و آزردن سگ، نا آگاهانه، اصل عشق و دوستی و وفا را در اجتماع، پایمال میکنیم.

M. Jamali

Categories
az nou sabz va taze shawim bad award چاشنی های اندیشه

هیچکدام از روشنگران ما

هیچکدام از روشنگران ما نتوانستند گوهر اسلام راستین را برای ایرانیان مانند این رژیم ، روشن وچشمگیرکنند.

M. Jamali

Keiner unserer Intellektuellen konnte den Iranern das Wesen des wahren Islam so erklären wie dieses Regime.

None of our intellectuals could explain the essence of true Islam to Iranians like this regime.

Ninguno de nuestros intelectuales podría explicar la esencia del verdadero Islam a los iraníes como este régimen.

Aucun de nos intellectuels n’a pu expliquer aux Iraniens la nature du véritable islam comme ce régime l’a fait.

This Chashniha as a PDF > https://jamali.info/wp-content/uploads/2024/01/none_of_our_intellectuals_1a.pdf

Categories
bad award چاشنی های اندیشه

Metastagnation

نسیم بهاری، در همه تخمهائی که در خاکِ تاریک، پنهان و پوشیده اند، انقلاب برپا میکند و سبز و رنگارنگ، پدیدار میشوند ولی تخم هائی که از اسلام سوخته شده اند، با وزش نسیم هیچ بهاری نخواهند شکفت. انقلاب بهاری نمیتواند هیچگاه، بذرهای سوخته از اسلام را روُ یا سازد.

آنکه جامه اندیشه های کهنه و عاریتی برتن دارد و از برهنه شدن میترسد، آنچه هم از نومیاندیشد، کهنه پوش و واپسمانده است، چون روشنی تجربیات تازه وزنده، به تن و جان او نمیرسند. از اندیشیدن، تا «اندیشیدن آزاد»، فاصله بسیارهست. برای «اندیشیدن آزاد»، باید جامه اندیشه های کهنه و عاریتی را از تن و جان و خرد کند و دورانداخت و برهنه شد، تا روشنی تجربیات تازه و زنده، مستقیما و بیواسطه به حواس و خرد و جان برسد.

M. Jamali –

Categories
az nou sabz va taze shawim farhangshahr kherad kherad sayrmaye falsafi iran nou andishi چاشنی های اندیشه

Bonjad-e Roushanfekri – بنیاد روشنفکری

بنیاد روشنفکری اینست که انسان آگاه باشد که همیشه دچار اشتباه میشود. اشتباه کردن ، پیایندآنست که دو چیز در زندگی، شبیه همند. حقیقت و باطل، راست و دروغ، خوب وبد، شبیه هم میشوند. هیچ دروغی نیست که خودش را بلافاصله شبیه راست نسازد. هیچ حقیقتی نیست که بلافاصله در کنارش «شبه حقیقت» سبز نشود. هیچ آزادی نیست که شبه آزادی، با آن سبزنشود. شبه حقیقت و شبه آزادی و شبه راستی را هیچگاه نمیشود از پیدایش حقیقت و آزادی و راستی، جدا ساخت. پیدایش حقیقت و آزادی و راستی، برای انسان، آذرخشی و ناگهانی و آنیست، ولی حقیقت و آزادی و راستی، همیشه، «وسیله اغراض قدرتخواهان و منفعت جویان» میگردد، و مارا گرفتار اشتباه میکند. اینست که انسان، فقط ناگهانی و بیگاه، آذر خشگونه میتواند بیدار شود، و خود را از این «مشابه ها» نجات بدهد. ما همیشه در اجتماع، در دام شبه حقیقتی زندگی میکنیم که بوسیله قدرتخواهان و منفعت جویان ساخته شده اند. آزادی، پیایند بینشها و روشنیهای آذرخشگونه در اجتماعست که هنوز ندرخشیده، از قدرتخواهان و منفعت جویان، تاریک ساخته میشوند. و أخوند و کشیش و هاخام و موبد، خطر ناکترین قدرتخواهان هستند که خودرا برضد قدرت مینمایند. روشنفکری، بیداربودن انسان در برابر این شباهتهاست.

 M. Jamali

The foundation of intellectualism is that man is aware that he always makes mistakes. “Making a mistake” comprises the assumption and reasoning that two things in life are similar.

Truth and falsehood, truth and lies, good and bad, become similar.

There is no lie that does not immediately make itself look like the truth. There is no truth that is not immediately surrounded by “pseudo-truth”. There is no freedom with which pseudo-freedom does not grow. Pseudo-truth, pseudo-freedom, and pseudo-right can never be separated from the emergence of truth, freedom, and rightness.

The emergence of truth, freedom, and rightness is a lightning bolt for humans, but truth, freedom, and rightness always become a “means for the purposes of those who seek power and gain” and leave us in the wrong (or seemingly make us err).

And that is that anyone can wake up suddenly and by chance, and save himself from these “similarities”.

We always live in the community, in the trap of pseudo-truth made by those who seek power and profit.

Freedom is the result of lightning-like insights and lights in the society that have not yet shone and are made dark by the power-seekers and profit-seekers.

And the akhund, the cleric, the rabbi, and the mubed are the most dangerous power seekers when they place themselves against the power, when they oppose power.

Enlightenment is an individual’s awakening to these similarities.

– M. Jamali

Categories
farhangshahr kherad sayrmaye falsafi iran secularite چاشنی های اندیشه

Weltanschauliches

اسلام، اساسا، «ضداخلاقی»هست، چون بر «اصل ضداخلاق»، که «دو شیوه رفتار متضاد» باشد، بنیاد شده است. شیوه رفتار با همعقیدگان (خودیها) و شیوه رفتار با «ناخودیها». بدی کردن با ناخودی، خوبی کردن و واجبست. از آنجا که اسلام، به معنای دین واحد، واقعیت ندارد، بلکه فقط به شکل مذاهب متعدد واقعیت دارد، همه این مذاهب، با این دو معیار متضاد اخلاقی، رفتار میکنند. به عبارت دیگر، مذاهب اسلامی را نمیشود در یک جامعه باهم آشتی داد. همه باهم، ریشه اخلاق را که رفتار با یک معیار با همه انسانهاست، ازریشه میکنند

ا دوزخ ساختن زندگی مردمان در این جهانست که اسلامِ ِرحمانی، واقعیت مییابد

انقلابی که ما در ایران داشتیم، انقلاب یک کور، با عصای شریعتش بود، که یک ملت را تبدیل به کورانی کرد که باهمان عصا راه رفتند. بجای انقلاب خردها، و نوزائی خرد در استقلال، و گشودن راه تازه با خرد خود، انقلاب کوران در پی کوری دیگرراه افتاد

بزرگترین ظلم، آنست که بنام «حقیقتِ منحصر بفردی که باید بر همه حکومت کند»، حق آزادی اندیشیدن را ازافراد بگیرند.

من هیچگاه نمیاندیشم که قرآن درباره مسائل انسانی، چنین و چنان میگوید. با این شیوه، حق و قدرتم را از خود، میگیرم. من خودم درباره مسائل انسانی میاندیشم، چون این حق و قدرت، از خردم فوران میکند و نمیگذارم که قرآن از من غصب کند.

M. Jamali

Categories
farhangshahr kherad sayrmaye falsafi iran secular mysticism secularite چاشنی های اندیشه

Secular grounds

سکولار، دراصل به « زندگی درزمان گذرا وتحقیرآن وپشت کردن به آن»، گفته میشده است وسپس،درست «زندگی درزمان گذرا»، مطلوب جامعه شده است. یکی ازپیآیندهای تحقیر« آنچه گذراست»، اینست که « فرد» درمقابل«جامعه وطبقه وامّت وملت وقوم»، نماد گذرا بودنست، و« فرد» رابرای بقای امت وجامعه وقوم وطبقه وملت، میتوان قربانی کرد.

منوچهرجمالی

Secular originally meant “living in the passing time, despising it and turning your back on it”. Later “living in transitory time” has become desirable for society. One of the consequences of scorning “what is transitory” is that an “individual” in front of “society, class, creed, nation, and ethnicity” is a symbol of transience, and the “individual” can be sacrificed for the survival of the community, society, people, class, and nation.

Weltlich bedeutete ursprünglich „in der vergänglichen Zeit leben, sie verachten und ihr den Rücken kehren“. Später wurde das „Leben in der vergänglichen Zeit“ für die Gesellschaft etwas Erstrebenswertes.
Eine der Folgen der Verachtung dessen, „was vergänglich ist“, ist, dass ein „Individuum“ vor dem Hintergrund der „Gesellschaft, der Klasse, der Glaubensgemeinschaft, des Volkes und der Nation“ ein Symbol von Vergänglichkeit darstellt, und dass es für das Überleben der Gemeinschaft, der Gesellschaft, des Volkes, der Klasse und der Nation geopfert werden kann.

– M. Jamali

And visit our new pages at: https://farangis.de/neumithraeum/

Categories
kherad nou andishi چاشنی های اندیشه

Andishidan zendegi nowin

تفکر فلسفی، روند همیشگی گسستن از عقیده و ایمان، برای یافتن آزادی در نوآوری اندیشه ایست که زندگی را در گیتی بهتر میکند. تفکر فلسفی، نه تنها از ایمان به دین و ایدئولوژی میگسلد، بلکه از ایمان به هر فلسفه و علمی نیز میگسلد. در گسستن، که نیاز به جسارت و گستاخی دارد، نیروی آفریننده، برای اندیشیدن زندگی نوین میجوشد.

منوچهرجمالی

Philosophisches Denken ist der ständige Prozess, sich von Glauben und Annahme zu lösen, um in der denkerischen Innovation eine Freiheit zu finden, die das Leben in der Welt besser macht. Philosophisches Denken entspringt nicht nur nicht dem Glauben an Religionen und Ideologien, sondern auch nicht dem Glauben an irgendeine Philosophie oder Wissenschaft. Im diesem Bruch, der Mut und eine gewisse Vermessenheit erfordert, gärt die schöpferische Kraft, ein neues Leben zu denken.

Philosophical thinking is the constant process of breaking away from belief and assumption, in order to find in intellectual innovation a freedom that helps to make life in the world better. Philosophical thinking not only does not stem from faith in religions and ideologies, but it also does not stem from faith in any philosophy or science. In this break, which requires courage and a certain degree of audacity, germinates the creative power to think a new life.

– M. Jamali

 

Categories
secular mysticism چاشنی های اندیشه

Har cheshm

هر چشمی، بسیار چیزها را می بیند و بسیاری چیزها را نمی بیند. علت آنکه چیزهائی را نمی بیند، بیصداقتی اوست، و علت آنکه چیزهائی را می بیند، صداقت اوست. از دروغهای هر کسی، میتوان مقدار کوری چشم او را شناخت و از راستیهای هر کسی، میتوان قوّه بینائی چشم او را شناخت. هر دروغگوئی، میانگارد که از دیگران، حقیقت را میپوشاند، ولی نمیداند که در دروغگوئیش، به ناتوانی خود در دیدن حقیقت، اعتراف میکند.

منوچهرجمالی

(rev. 29.07.23)

Every eye sees many things and does not see many things. In its disingenuousness, it does not recognize things. In its truthfulness, on the other side, it recognizes things. From the lies of each one one sees the extent of the lack of his knowledge, while from trueness, in turn, one can tell the other’s ability to comprehend. The liar thinks that he manages to conceal the truth from the other. He does not seem to be aware that with his lies he is merely admitting his lack of ability to discern the truth.

Jedes Auge sieht viele Dinge und sieht viele Dinge auch nicht. In seiner Unaufrichtigkeit erkennt es die Dinge nicht. In seiner Aufrichtigkeit hingegen erkennt es die Dinge. Aus den Lügen eines jeden erkennt man das Ausmaß des Mangels dessen Erkenntnis, und aus der Wahrhaftigkeit, wiederum lässt sich die Erkenntnisfähigkeit des anderen erkennen. Der Lügende denkt, dass er schafft, die Wahrheit vor dem anderen zu verbergen. Ihm scheint dabei nicht bewusst zu sein, dass er mit seinen Lügen lediglich seine Unfähigkeit zur Erkenntnis von Wahrheit eingesteht.

M. Jamali