Categories
gashn secularite

منوچهرجمالی : درسکولاریته، هرروزی،جشن است

In ‘secular’ as earth-centric, worldly terms [in heathen Iranian folklore], every day was considered to be a celebration/feast. In the ancient Iranian culture, every day is the “New Day” (Nowrooz). Why did the feast of Nowrooz became the feast in which the human becomes an enemy to his own capacity and reason of being a “Feast-Maker”? The narrations of the Shahnameh about Nowrooz is the narration of Zoroastrian clerics in the Sassanid period. The meaning of “secularity” [as heathen worldliness] has been: life in time is celebration. Life is the ‘laughing/joy’ in time.

منوچهرجمالی

درسکولاریته، هرروزی،جشن است
درفرهنگ ایران
هرروزی، نوروزاست
جشن، همیشه با« نوشدن » کاردارد
«چرا نوروز ،جشنی شد که انسان، دشمن خردِ جشن ساز ِ خود شد »
روایت شاهنامه ازنوروز، روایتی ازموبدان زرتشتی در دوره ساسانیانست
معنای « سکولاریته» اینست که: زندگی در زمان ، جشن است. زندگی، خندیدن درزمانست.

VIEW AS WORD.DOC — VIEW AS PDF

جنبش زمان، برپا کردن جشن درهرروزیست. هرروزی ، نوروز است . « زمان » ، جایگاه و سرچشمه ( زما = پایکوبی و عروسی ) رقص و وصال است .هرروزی ، زمان ، نو میشود و نوشدن ، جشن است . « نو» مفهومیست که با « زادن ازنو» کار دارد . چیزی نو است ، که زاده میشود، و هر روزی ، بنا برفرهنگ ایران ، زاده میشود .حرکت زمان ، جشن پیدایش و زایش ، درهرروزاست ، نه ماتم و سوگِ « ناپایداری و گذر و فنای زمان » . روزی یا زمانی که زاده میشود، توانائی آفریدن دارد . هر « زمانی » ، « وَن» ، یا « بند » ، یا « یوغ = گردونه آفرینندگی= اصل عشق» یا « عروسی» است.جشن ِ عروسی در زمان ، تبدیل به « جشن نوزائی زمان » میگردد . زمان ، زنجیره به هم بسته عروسی و زادن ، عشق و آفرینندگیست  . و این ، درست غایتی است که « جنبش سکولاریته » میخواهد به آن برسد . سکولاریته ، میکوشد ، برمفهوم « فنای زمان » که در ادیان نوری ، در فکرو روان و ضمیرمردمان جا انداخته اند، چیره گردد . تا این مفهوم ، دگرگون نگردد ، درگیتی نمیتوان بهشت ساخت . ملتی میتواند  گیتی را تبدیل به جشنگاه کند ، که مفهوم زمانش را در فکر و در روان و درضمیر ، دگرگون سازد. به همین علت ، تغییر مفهوم « جشن نوروز» ، نقش بزرگی در آباد کردن جهان و در جهان آرائی ( = سیاست ) دارد . اینست که مفهوم « جشن » ، زیربنای جهان آرائی ( = سیاست) است . تغییرمفهوم جشن و نوزائی درفکرو در روان ودرضمیر ، جهان را میآراید . این فرهنگ جشن آفرینی است که باید در کاریز هرضمیری بجوشد تا بتوان جهان را آراست ( کاریز=فرهنگ) .

نوروزی که دیگر، روز نو نمِی آفرید

نوبودن ِنخستین روز، نوبودن ِیکروز نبود . نوروز، روزی بود که فطرتش « نو» بود ، و ازخود ، نو میزائید . نوروز ، با گذشت زمان ، کهنه نمیشد ، چون ویژگی « نوزائی » داشت . این مفهوم بزرگ و ژرف ، دیگر در روایتی که درشاهنامه ازنوروز آمده ، نیست . در شاهنامه ، روایتی ازجشن نوروز آمده ، که درست برضد فرهنگ اصیل ایرانست . این روایت ، زیر نفوذ الهیات زرتشتی به وجود آمده است ، و وظیفه ما آنست که برضد آن برخیزیم ، واین تحریف بنیادی را بزدائیم . الهیات زرتشتی دراین روایت ، جشن نوروز را ، متلازم با « روند هبوط انسان» میسازد . درجشن ، تخم تباهی و گناه نهفته است . جشن پیروزی خرد ، در باطن ، بیان پیدایش دیو آز وفزونخواهی و کبر و نخوتیست که از خرد و خواست انسانی پدیدارمیشود .

جشن پیروزیهای خرد و خواست انسانی ، بُن هبوط و سقوط انسانست . جشن پیروزی خرد انسان ، به شقه شدن انسان ازمیان ( به خود شکافتگی ، و ازخود بیگانگی ) میکشد . انسان ، گوهری جدا و گسسته از خدا دارد ، ولی درجشن ، درست به هوای « همگوهری با خدا » میافتد . جشن وسعادت، ویژگی گوهر خداست. و در زندگی به جشن همیشه رسیدن ، نفی فاصله میان خدا و انسانست . درجشن همیشگی ، انسان ، خدا میشود . جشن را باید درگیتی زدود ، تا انسان ، تفاوت گوهرخود را از خدا دریابد . درروایت ِ شاهنامه ، این روز، روزیست که انسان باید درانتظار پیآمدهای شوم گناهی باشد که ازکاربستن خردش در آفریدن مدنیت ، پدیدار خواهد شد . نوروز، روز پیدایش گناهیست که خرد انسانی ، دچارآن میگردد . خرد انسانی ، دراین روز ، که بُن همه روزهاست ، با برترین گناه وُجرمش ، آلوده میشود . به سخنی دیگر، طبیعت و فطرت خرد انسانی ، آنست که خود را سرچشمه مدنیت وحکومت و سعادت درگیتی میداند ، و این ، بزرگترین ُجرم و گناهست . این ، اندیشه موبدان زرتشتی ازنوروز واز جشن نوروزی بود . ولی این اندیشه ، درست برضد فرهنگ اصیل ایران بود. پیکار با « جشن نوروزی » ، با دین اسلام آغازنشد ، بلکه با همین موبدان آغازشد . نوروز ، جشن زمان و معنای زمانست ، نه جشنی که یادبود یک شخصیتی و رسولی و یک اتفاق تاریخی باشد . منسوب ساختن جشن نوروز به اشخاص ، نابود ساختن معنای اصیل زمان است .   نوروز ، « بُن زمان » بود . یعنی این روز ، روز بعدی را از« خود» میزائید، و روز بعد نیز، جشن تولد روز بعد را باید گرفت . پس نوروز باخود ، جشن تولد هر روزی را پس ازخود میآورد . خود زائی زمان و طبعا گیتی  و خدا، درزمان بود . این یک اندیشه سکولار است .ازاینگذشته ، اندیشه نوزائی ، پیوسته به اندیشه « نو اندیشی و رسیدن به بینش نوین » بود . با این اندیشه ، « خود زائی و خود آفرینی » ، در گوهر هرجانی و هرانسانی بود . ولی خدایان والاهان نوری ، میخواستند که « نیروی آفرینندگی را در خواست خود ، متمرکزسازند و منحصر به خود نمایند » . این بود که میبایستی به هر نحوه ای شده است ،  معنای نوروز و معنای جشن ، ومعنای زمان را دگرگون سازند . این بود که روز نخست را که جشن نوزائی زمان ( و گیتی و خدا ) بود ، با نخستین جرم و گناه آمیختند، تا سراسر زمان ، آلوده و تباه بشود . درالهیات زرتشتی ، این نخستین روز ، روز ورود و تازش اهریمن به گیتی میشود . او ، ازهمان لحظه نخست ، گیتی و انسان را با گناه میآمیزد .  این اندیشه در داستان جمشید درشاهنامه بازتابیده شده است .

برای شناختن مفهوم حقیقی « جشن نوروز»

 و اینکه « هرروز، نوروز» است ،

باید « مفهوم زمان » را درضمیرخود تغییر بدهیم

جشنهای ایران ، همه « جشن های زمان » بوده اند . ولی سپس کوشیده شده که ازآنها « جشنهای بزرگداشت اتفاقات وزاده شدن یا پیروزی ِ بزرگان … » بسازند ، تا معنای  اصیل « زمان » را بزدایند . « جشن زمان ، به معنای آنست که « حرکت زمان » ، بخودی خود ، جشن دارد . پیشرفت زمان ، و جنبش و رویش و افزایش جهان وجانست و طبعا به خودی خود ، جشن وشادیست . به عبارت دیگر، جشن ، سکولاراست . جشن، بیان ِ « حرکت زمان » است .  اینکه سپس ، به « جهان گذرا » ، جان « سپنجی » گفتند ،  خوارشماری همان « سپنتا مینوئی » بود که درگیتی ، خود را میگسترد و میافزود .« سپنج=سه پنج» ، مانند « سپند= سه پند» ، به معنای « سه خوشه و سه تخم و سه زهدانی » است که بُن پیدایش جهان شمرده میشد . جهان سپنجی ، همان جهان سپنتائی است که « رویش و زایش و گسترش خدا در زمان و درگیتی » میباشد . خدا ، در زمان ، خود را گیتی میکند (خودرا آسمان ابری و آب و زمین و گیاه و جانور و انسان میکند و در پایان باز، تخم خدا = سپند میشود » . خدا ، از زمان و ازگیتی و از تحول و نوشوی ، جداشدنی نیست . تغییر و تحول و نوشوی ، ویژگی خداست . با نسبت دادن جشنهای زمان ، به اشخاص و اتفاقات تاریخی ، خود زمان ، دیگر جشن نداشت ، بلکه عمل آن شخص یا اتفاق آن حادثه ، معنا به زمان میداد . بدینسان خدا و بُن آفریننده و نوسازنده گیتی ، از زمان و گیتی ، پاره و گسسته ساخته میشد . ازاین پس ، حرکت زمان ، گسترش روزبروزخود خدا نیست و طبعا ، جشن سازنیست ، بلکه یک اتفاق ، یک عمل یا امر شخص هست که جشن وسعادت وشادی میسازد . با چنین جشن هائی ، حرکت زمان ، بیخدا میشود ، و ارزش خود را در تحول و تغییر از دست میدهد . زمان ، ازاین پس ، گذرا یا فانی و بی معنا میشود . تا ما معنائی را که فرهنگ ایران ، به زمان ( خودگستری بُن آفریننده جهان= سه پنت = سه پنج درزمان ) میداد نشناسیم ، پدیده « جشن » که درایران ، « معنا و غایت زندگی » بوده است ، نخواهیم فهمید . غایت و معنای زندگی انسان درفرهنگ ایران ، پیدایش همین بُن آفریننده ، پیدایش همین « عشق ازلی خدایان دربُن هستی او » میباشد .

برای درک دقیق مفهوم زمان، باید با همین « نوروز» آغازکرد . چون زمان ، درفرهنگ ایران ، همیشه درتغییریافتن ، « نو» میشود ، و« پیشرفت » میکند .« نوروز » برای ما ، فقط یکروز، از سراسر روزهای سالست . البته پس از گذشتن  نوروز، روزهای دیگر میآیند و « آنچه روز نو » بوده است ، کهنه و بیات میشود ، وباید سالی درانتظارنشست تا باز، یک روز نوروزی بیاید .  درست این مفهوم زمان ، مفهوم امروزی ما از زمانست ، نه مفهوم آنها از زمان .  برای آنها ، نوروز ، تنها یکمین روز سال و تنها یکروز از سال نبود .  بلکه نوروز ، بُن زمان و زهدان زمان و« بند زمان» بود ، که روزبعدی را میزائید ، میزوئید ، میآفرید . خود زائی و خود آفرینی ، درخودِ زمان بود . بدینسان مشخص میشود که زمان ، روند رویش و بلندی یابی( تعالی =معراج) و پیشرفت و فراخ شوی کل گیتی بود ، چون دراین جهان بینی ، کل جهان جان ، ماهیت گیاهی داشت .

چنانکه دیده میشود ، واژه های « گیاه» و « گیتی » و « جان= گیان »، دارای پیشوند « گی » هستند که نام خود سیمرغ بوده است (مرغی که پرهای ابلق دارد . اینها همه گسترش یا پرهای او هستند .  ازاین رو« گیاه » ، تنها گیاه ، به معنای امروزه نبود ، بلکه آب و زمین و جانورو انسان و خدا ، همه ، گوهر گیاهی داشتند . سیمرغ که برفراز درخت « وَن وس تخمک » می نشیند ، به معنای آنست که سیمرغ ، اینهمانی با تخمهای درخت زندگی دارد ، و خوشه ایست که دارای همه تخمهای درخت هستی است .  وقتی همه جهان هستی را گیاهی میگرفتند که ازیک بُن در زمان میروید ، این تصویر ، به کلی با جهانی که از« امر وخواست وکلمه ِ یک اِلاه » خلق میشود ، به کلی فرق داشت . البته این تصویر، یک تصویر انتزاعی بود . تصویر نگاری نبود ، بلکه « صورت ادیشی » بود . آنها درصورت ، میاندیشیدند . ازجمله اینکه ، تازه شوی یا فرشکرد ، خویشکاری هرروزه این درخت زمان و درخت هستی بود . مفهوم رستاخیز یا فرشکرد ، در «آخرالزمان » ، اندیشه ای بود که ادیان نوری جایگزین این مفهوم ساختند  ، و اندیشه اصلی را مسخ و تحریف ساختند . هرروز ، شاخه ای تازه و نو ازاین بُن میروید . این بُن ، درهرچه میآفریند ، هست . ازاین رو هرچه میآفریند ، همانند و برابر با او ، نیروی آفرینندگی دارد . نیروی آفریننده یا نوشوی یا فرشکرد در هر جانی ، درهرانسانی ، درهر روزی و زمانی هست . به سعادت و شادی و خوشی حقیقی نباید صبرکرد تا پس ازمرگ ودرجائیکه زمان به آخر میرسد ( فراسوی زمان ) بدان رسید . سعادت و شادی و خوشی حقیقی ، همان گسترش و رویش و پیدایش در زمان است . سعادت و شادی ، همان فرشگرد و نوشوی در هرروزی است . هر روزی ، نوروزاست . هر روزی ، رستاخیزاست . هر روزی ، جشن و سعادت و شادی است . وما نیازبه فرشگرد روزانه در زمان و درگیتی داریم . تصویر رستاخیزو بهشت در فراسوی زمان ، باید در افکارها و ضمیرها دور ریخته شود . ما نیاز به فرهنگی داریم که فرشگرد یا رستاخیز را از فراسوی زمان ، باز به روند زمان بازگرداند . این همان « جنبش سکولاریته » است . شادی و جشن و سعادت ، پدیده ایست ضروری ، در زمان و از زمان .  این نیاز است که مارا بدان میکشاند که درپی رستاخیزو فرشگرد فرهنگ ایران برویم ، چون ما سعادت و شادی و بهی و خوشی و آشتی و شکوفائی نقد ، در گیتی و درزمان میخواهیم .

واین نیاز به « رستاخیزفرهنگ اصیل ایران » ، نیازیست که جامعه را در ژرفایش تکان داده و فراگرفته است ، ودیگر جامعه را رها نخواهد کرد. این نیاز، نیاز نیرومند ، به « جستجوی خود » است، و انسان و ملت ، آنچیزیست که از بُن ِ وجودش ، میجوید . ولی برای برآوردن این نیاز، مردم درگامهای نخستین ، گرفتاریک مُشت دروغ و تحریف میشوند.  « هنروبزرگی وخرد آفریننده » مارا ، هزاره ها تحقیرکرده اند ، و زشت ساخته اند و گناه وجرم بزرگ خوانده اند ، و تا توانسته اند آنهارا نکوهیده اند . پدیده « جشن »، به ویژه « جشن نوروز » ، که درفرهنگ ایران ، « بُن زمان و آفرینش» شمرده میشود ، بکلی زشت و تباه و منفی ساخته شده است . موبدان زرتشتی که رابطه بسیارنا به هنجاری با جشن بطورکلی، و جشن نوروز به ویژه ، داشته اند ، این پدیده را در روایتی که ازدوره ساسانیان ، بدست فردوسی افتاده است ، به کلی مسخ و تحریف ساخته اند . و امروزه در درک معنای ِجشن نوروز، و برپا داشتن جشن نوروز، همه ازاین « بخش تحریف شده شاهنامه » الهام میگیرند .

مسئله حقیقت ، همیشه مسئله « کشف حقیقت در دروغ و فریب » است .  هر حقیقتی و فرهنگی ، دراثر کششی که دارد ، بلافاصله از قدرتمندان و قدرت پرستان ، ابزاری برای پیشبرد هدفهایشان ساخته میشود . فرهنگ ایران هم هزاره ها ابزار قدرتهای سیاسی و دینی و اقتصادی شده است و ما با توده ای از این تحریفات و مسخسازیها روبروئیم . اینست که باید راه و روش ِ کشف حقیقت را در دروع و فریب و مسخسازی پیداکرد. دلیری ، جستجوی حقیقت درست در فریبها و دروغهاست . سیاست ، با مُشت برسر مردمان میکوبد ، ولی فرهنگ ، تلنگر به جانها میزند . سیاست ، درفرهنگ ، ابزارقدرت می بیند . فرهنگ ، چشمه ایست که از ژرفای ضمیر مردمان میجوشد و روان میگردد و میخواهد ، جهان را در آبیاری کردن ، بیاراید. فرهنگ ، درپی جهان آرائیست ( نظم در زیبائی وزیبائی درنظم خودجوش )، نه درپی سیاستمداری و قدرتیابی وتهدید و خشونت و شکنجه گری .

برای شناختن  مفهوم حقیقی« جشن نوروز»

باید «مفهوم زمان » را در ذهن خود تغییر بدهیم

چناننکه آمد ، جشنهای ایران ، همه « جشنهای زمان» بوده اند، نه « جشنهای بزرگداشت اشخاص» ، نه «جشن اتفاقات بزرگ تاریخی » . حرکت زمان ، روند « زاده شده خدا یا سیمرغ یا رپیتاوین که دخترجوان نی نواز میباشد »  میباشد ، پس زمان ، به خودی خودش ، جشن است، چون این خداست که نوبه نو، زاده میشود ، و جشن زادن را میگیر. ما درجشن« زاد روز» ، متوجه « کسی هستیم که زاده شده است » . درحالیکه « زاج سور» ، جشنی بوده است که مادر هم، مرکزتوجه جشن بوده است . این جشن ، همانسان جشن عمل زاینده و همچنین جشن پیدایش زاده شده است . جشن زاد روز ، باید جشنی باشد که « مادروفرزند باهم ، جشن بگیرند . زاد روز، جشن آفریننده با آفریده باهمست. هر روزی ، خدا ، بهره ای ازگیتی وجان میشود و این پیوند همیشگی میان خدا و آفریده ، جشن هردو باهمست .  تا ما معنای فرهنگ خود را از « زمان » نشناسیم ، پدیده « جش »، که درایران « معنا و غایت زندگی » بوده است ، نخواهیم فهمید .

« نوروز» برای ما ، یک روز از زمانست . نوروز، نقطه « آغاز روزهای دیگردرهرسالیست » که بدنبال آن، یکی پس از دیگری میآید، ولی هیچیک ازآنها دیگر، ویژگی « نوبودن » ندارد . با نوروز، روزی که نو باشد ، پایان می یابد . البته پس ازگذشتن ، نوروز، هرچه روزها بیشتر میشوند، نوروز ، دورترو کهنه ترمیشود ، ونوروز، طبعا فراموش میشود، و باید درانتظار سال دیگر و نوروزی دیگر، و « نوشدن طبیعت بطورکلی » درانتظارچشم به راه بود . با نوروز ، « نوبودن » ، پایان می یابد . درست این مفهوم زمان ، مفهوم آنها از زمان نبوده است .  برای آنها ، « نوروز» ، تنها روز یکم سال تازه نبوده است ، بلکه « بُن زمان » بوده است، که روزهای بعدی ، یکی پس از دیگری ، ازآن بُن میرویند و میزایند. درفرهنگ ایران بطورکلی، آفریننده ، برابر با آفریده است . آفریده ، همان نیروی آفرینندگی را دارد که آفریننده اش ، داشته است . خالق و مخلوق به مفهوم ادیان نوری و ابراهیمی ، که خالق ، نا برابر با مخلوقست ، و قدرت خلاقه ، منحصرا در وجود خالق میماند ، درفرهنگ ایران ، وجود نداشته است . گیتی شدن خدا ، یعنی افشانده شدن نیروی آفرینندگی ازخدا درگیتی ( درهمه جانها ) .  خدا ، درگیتی شدن) گی، در گیاه ودر گیان ودرگیتی شدن ، یک معنای گیتی، نان است )، خدا میشود. ، دو پدیده « روئیدن و زائیدن »

نوروز ، یک تخم و بزر، بسخنی دیگر، « بُن »است، و روزهای بعدی ، شاخه هائی هستند که ازاین« بُن » ، میرویند .نوروز، بریده و گسسته از « روزبعدی که میآید » نیست ، بلکه متصل به آنست ، وازنیروی آفریینده که درانجام نوروزهست ، روزتازه ای زاده میشود .  بدینسان مشخص میشود که « زمان» ، « روند روئیدن و بلندی یافتن و رشد و پیشرفت وفراخی یافتن گیاهی» است . البته در فرهنگ ایران باهم بشیوه ای اینهمانی داده میشد ، و معنای « آفریدن » ازآن ، گرفته میشد .از نوروز ، روزهای دیگر، میروید و میزاید و بسخنی دیگر، آفریده میشود و میافزاید . در فرهنگ ایران ، دو پدیده « روئیدن و زائیدن » باهم آمیخته شده اند و مفهوم پیدایش و آفریدن را پدید آورده اند . همیشه پدیده زائیدن ، پدیده روئیدن را در ذهن برمیانگیزد ، و پدیده روئیدن ، پدیده زائیدن را در ضمیر فرامیخواند . و روئیدن و زائیدن نیز ، همیشه با « شادی و جشن » آمیخته است . پیدایش یافتن بطورکلی در فرهنگ ایران ، شادی زا و رقص آور و سرخوش کننده است . « هستی یافتن درگیتی ودرزمان » ، « شادشدن » است . این اندیشه درست برضد ادیان ابراهیمی و ادیان نوری و بودائی است . با این اندیشه بنیادی ، بنیاد ِ سکولاریته گذارده میشود .در فرهنگ ایران به « زمان، یا زمان بیکرانه » ، زرون zarvan میگفتند . ازسوئی به کاشتن، « زریتونتن »  و از سوی دیگر، به زائیدن zarhonitan زرهونیتن  گفته میشد . افغانیها و فرارودیها به ویار، یا آنچه زن بارداربشدت به آن هوس میکند ، زروانه میگویند ، و به گل خیری، که گل رام است ، ورد الزروانی گفته میشود ، و « رام » ، نخستین زاده سیمرغست . البته دراستان خراسان به واژه ِ « یکم » ، زروَنه گفته میشود، چون مقصود ، آنچه تازه زاده شده است میباشد .

پس بخوبی دیده میشود که « زروان ، یا زمان بیکرانه » با ترکیب روندهای روئیدن و زائیدن کاردارد . اینکه به زروان ، زمان بیکرانه میگویند ، ما ازآن چنین میفهمیم که مقصود ، زمان بی انتها ، زمان بی آغاز و بی پایان است . ولی « کرانیدن » هنوز درکردی ، به معنای گسستن و پاره کردن است . زمان بیکرانه ، دراصل، به معنای « زمانی بوده است که همه زمانها به هم چسبیده و آمیخته اند، و ازهمدیگر، پاره ناشدنی هستند . وقتی زمان را نمیشود ازهم گسست و پاره کرد ، هیچ چیزی و هیچ جانی و هیچ بخشی ازجهان را نمیشود ازهم پاره کرد ، چون همه ازیک تخم میرویند . وقتی زمان را نمیشود ازهم گسست ، دوجهان ( جهان گذرا و جهان جاوید ) وجود ندارد . آسمان ، گوهری جدا با زمین ندارد . روشنی از تاریکی ، بریده نیست. خدا ، ازگیتی بریده نیست .  جهان جان ، همه یک جهان است . همه بخشهای جهان ، آسمان + آب + زمین + گیاه + جانور+ انسان + خدا ، همه به هم متصل و آمیخته اند . این اندیشه ایست که سپس در عرفان ایرانی زنده بجای میماند . وقتی خدا و همه جهان جان به من متصلند ، و با من آمیخته اند ، پس چرا من احساس جداشدگی میکنم؟ پس چرا مردم ازهم جدایند ؟ پس چرا خدا نیاز به واسطه دارد ؟ پس چرا خالق ، گوهری جز مخلوق دارد ؟ پس چرا نام « جدائی » هست ؟ وهرانسانی دراثر این احساس پارگی و جدائی و غربتست که مینالد، چون درواقع ، او از جان ِجهان و ازخدا ، جدا نیست . این همان « ازخود بیگانگی » است . دربُن خود هرانسانی ، خود او، جان جهان و خدا و معنی و غایت هست. این همان « جدا افتادن از نیستان نزد مولوی » است . مولوی جهان را دراین آمیختگی ودر اتصال انسان وجان با خدا ، یا با بُن هستی می بیند .

همه در بخت ، شکفته ، همه با لطف تو خفته

همه « دروصل » ، بگفته که : خدایا تو کجائی ؟

همه همخوابه رحمت ، همه پرورده نعمت

همه شه زاده دولت ، شده  در دلق گدائی

چومن ، این وصل بدیدم ،  همه آفاق دویدم

طلبیدم ، نشنیدم که چه بُد نام « جدائی »

دراین جهان وصل ( که جهان بی + کرانه است ) ، این حقیقت وصل و آمیختگی وبهم بستگی را نشناختن و حس نکردن ، و دم ازجدائی زدن ، مسئله بنیادی همه افراد است . درواقع ، همه از اصالت خود ، بیخبرند . همه باوجود آنکه دربُن یا درمیان خود، متصلند، ولی در آگاهبودشان ،احساس انفصال و گسستگی ( کرانیدن ) میکنند . برای آنکه زمان ، بریده و کرانمند شده است . ما درآگاهبود خود، در فردیت خود، درعقل خود ، در زمان کرانمند، زندگی میکنیم .

این مفهوم « زمان بیکرانه » ازکجا آمده بود ؟ واژه « زرونzrvan »، به معنای« بند ِ نی » هم هست .البته ، معنای « زر» ، دراصل ، همان « نی » بوده است ، چنانچه در ترکی به زر، « آلتون= آل+ تون » گفته میشود ، که به معنای« زهدان سیمرغ » است. به نی نهاوندی ، زریره میگویند ( زر+ ایره = سه نای = سئنا ) .زمان ، « بند های نی » است .  این تصویر « بند نی » ، در فرهنگ زنخدائی ایران ، معانی بسیارژرفی داشته است . بند نی ، محصل اتصال دوبخش نای بهمست . اصطلاح ِ « بند نای » ، به فاصله میان دوبند نی گفته میشود . این تصویربند نای ، نقش بنیادی را در مفهوم زمان، برای ایرانیان بازی میکرده است .  درخت زمان که درخت زندگی نیزهست ، نائی بوده است که پُراز بندهای نی است . آنها براین باوربودند که این بند = وَن = بَن ، اصل آفریننده هست . وقتی یک بخش روئید، و به انجامش رسید ، این بند= ون ، پیدا میشود .  و« انجام» یک چیزی ، آخرو پایان و انتهای آن چیز نیست ، بلکه هرانجامی ، جایگاه اتصال و جایگاه آفرینندگیست . به سخنی دیگر،« کمال » یک چیز ، نهایت و پایان آن چیز نیست ، بلکه « اصل میان = اصل آفریننده » است که بخش دوم آن چیز را میآفریند. مفهوم « کمال » در ادیان نوری ، به کلی با مفهوم « کمال » درفرهنگ ایران ، فرق دارد . در فرهنگ ایران ، درکمال ، بُن نوشوی هست . چنانچه همان واژه « انجام » ، که درفارسی ، به معنای پایان و آخر است ، درکردی ، « هه نجامه » که همان واژه است ، به معنای « لولا » است . « هنج کردن » ، به هم رسانیدن و متصل ساختن دوچیزبه همست .  انجام هرچیزی ، آن جا نیست که آنچیز، پایان می یابد ، بلکه آنجائیست که به چیزدیگر، بسته ولولا میشود . انجام هربرهه ای از زمان ، جائیست که به زمان تازه ای ، لولا میشود . افزوده براین ، معنائی دیگرهم این نقطه اتصال داشته است که ازبین رفته است ، این نقطه انجام ، درست خودش، اصل آفریننده بخش تازه است . به همین علت « انجمن » که « هنجمن » باشد ، به معنای « مینوی متصل سازنده مردمان باهم + و اصل آفریننده اندیشه های تازه در سنتزآنها با همدیگردرهمپرسی» است .  و « انگ » هم که همان « تنبوشه یا ممرآب ازسفالست » برای آنست که جریان آب را ازیکجا به جای دیگر،  متصل میسازد. به همین علت نیز به « شیره و عصاره » که ماده چسبنده و متصل سازنده است ، « انگ » میگویند ( انگبین ).  و « انگاردن و انگاشتن » نیز ،  ازهمین هنجیدن و انگیدن میآید، که متصل ساختن تصاویر و داستانها و اتقاقات و بخشها به همست . پس « انجام زمان» ، آخر و پایان و نهایت زمان نیست ، بلکه این انجام ، ویژگی اتصال و بسته شدن دارد ، وافزده براین ، « انجام » ، هنج و هنگ (= آهنگ)، و یژگی آفرینندگی هم دارد . زمان ، هیچگاه پاره نمیشود ، بلکه همیشه امتداد می یابد . این به معنای آنست که جان و هستی ، هیچگاه مرگ ندارد ، بلکه آنچه هست ، جان ، همیشه ازخود ، درانجام ، خودرا ازنو میآفریند . طبعا « نوروز» هم ، همین ویژگی را دارد .  « بند = وَن » معنای ژرفتری دارد و این معنا ، در نامی که منزل بیست و دوم قمر داده شده است ، باقی مانده است .

درمیان ِ منازل قمر، منزل بیست و دوم ، « بند» خوانده میشود و درپهلوی  همین منزل ، « یوغ »  نام دارد . بنابراین،« بند» ، همان «یوغ» است . این برابری بند با یوغ ، مارا به معنای اصلی راهبری میکند .  هنوز نیز درفارسی به « جفت گاو که بجهت زراعت یا بردن گردونه و ارابه بکار برده میشود ، که همان یوغست ، یک بند هم میگویند .  ایرانیان براین باور بودند که آفرینندگی ، گردونه ایست – یایوغیست – که دونیرو، که همان سیمرغ و بهرام باشند ( سپنتامینو+ انگره مینو)، آنرامیکشند ، واین بند را  « سیم = لاو = یوغ = جفت آفرید= همزاد = درخت ذوالقرنین = گلچهره و اورنگ = بهروج الصنم = اخوان= پیروز و بهروز..» مینامیدند . انگره مینو ، درفرهنگ ایران ، اصل زشتی و تباهی نبود ، ودر دین زرتشتی ، چنین معنائی یافت .چنانکه « انجرک » که همان « انگرک» باشد، مرزنگوش است که گل ارتا واهیشت است و « عنقر» هم که همان « انگره » است ، مرزنگوش وگل ارتاست. همزاد ( که همان یوغ یا جفت آفرید یا –لاو- باشد ) برای زرتشت والهیات زرتشتی ، دو اصل متضاد خیروشرّمیشوند که باهم درستیزند، چون بکلی ازهم « بریده و گسسته وکرانمندند » . به عبارت دیگر، بُن جهان ، که بند و« وَن » یا « اصل عشق » بود ، تبدیل به « بُن پارگی و ستیزو نا پیوستنی» میشود . درحالیکه فرهنگ ایران انگره مینو و سپنتا مینو را دونیروی گوناگون میدانست که فقط در « هم آهنگی باهم » میتوانند بیافرینند و دراین هم آهنگی ، اصل خیر بودند . بدی وشرّ و تباهی ، هنگامی پدید میآید که این دونیرو، « ناهم آهنگ » بشوند . این همآهنگی را ، « اندازه » ، و آن ناهم آهنگی را « بی اندازه » مینامیدند. شرِّ و تباهی و بدی درفرهنگ ایران ، یک اصل نبود ، بلکه وقتی دواسب یا دوگاو که گردونه را میکشند، باهم دیگر درنظم ندوند و نتازند ( اندازه = هم تازه ) آنگاه بدی و تباهی و شرّ پیدایش می یابد . بدین معنا درفرهنگ ایران ، نه اهریمن ، به معنای الهیات زرتشتی وجود داشت ، و نه شیطان و ابلیس به معنای یهودیت و اسلام . عشق یا مهر درفرهنگ ایران ، همآهنگی است که سرچشمه جنبش و آفرینندگی و نیکی است .  اینست که تصویر « یوغ یا جفت آفرید یا بند » بیان همآهنگی و اندازه است . زرتشت ومانی ، این یوغ یا همزاد را تبدیل به دواصل متضاد تاریکی و روشنائی ، شرّ وخیر.. کردند و با این برداشت از « همزاد یا یوغ » ، دوتاگرائی ( ثنویت ) درتاریخ ایران ، پیدایش یافت . بریدن ( کرانیدن) روشنی از تاریکی ، که همان کرانیدن زمان بود ، به انواع « ثنویت ها »  رسید که برغم محسناتش ، پیچیدگیهای فراوان داشت . آن سه تا یکتائی ، بیان « وحدت و یگانگی کثرت درهمآهنگی » بود که در مفهوم « اندازه = باهم تاختن = هم روشی = همبغی » بازتابیده میشد .  البته درک اجتماع و جهان آرائی ( سیاست ) و انسان و حقوق و قوانین برپایه اصل همآهنگی( اندازه ) ، ویژگی بنیادی فرهنگ ایران بوده است ، که با چیرگی الهیات زرتشتی ، از همه گستره ها تبعید گردید .  این اصل هم آهنگی واندازه است که برضد « تمرکز و انحصارقدرت و انحصار آفرینندگی و انحصاراصالت » است .

این بند یا یوغ یا همزاد یا سیم ، بیان ِ بُن ِ « عشق همیشگی میان دونیروی کیهانی بود » که در هرجانی وهرانسانی ، هست . این« بستگی و پیوند ، میان دو اصل جهان » ، اصل سوم شمرده میشد . درهر « بندی ازنی » ، یا از زمان ، میان دوبخش ، این سه اصل، که نماد عشق آفریننده باشد ، بودند. پیوند این سه اصل باهم ، بیان « عشق ازلی» بودند ، که زمان و جهان جان و انسان ازآن میروئید .

این بود که پایان و انجام روزها ، « رام + بهرام + ارتا فرورد» در هرشبی بودند . اینها، بند و محل اتصال یک روز به روز دیگر بودند .  هرروزی، یک بند نای بود که انجامش ، یک بند میروئید، و ازاین بند ، روز دیگر، پیدایش می یافت ومیروئید . همینگونه ، هرماهی، درپایانش  این بند بود ، که یک ماه سی روزه را ، به ماه سیروزه دیگر، می بست ، و ماه دیگر ازهمین بند ، ازهمین سه تای یکتا میروئید . همینسان در انجام زندگی انسان هم ، مرگ نبود ، بلکه سه روز پس از آنچه مرگ خوانده میشد ، بند نائی بود ، که ازآن، زندگی تازه میروئید . اصل نوشوی و رستاخیزنده و فرشگرد ، درخود حرکت زمان و جان و انسان بود . قدرتی فراسوی او نبود که نوکند و رستاخیز بیاورد. کسی انتظار قائم و مهدی و صاحب الزمان را نمیکشید . این اندیشه های هوشیدر وهوشیدرماه و سوشیانس را الهیات زرتشتی  اختراع کرده است ، چون اصالت و آفرینندگی را ، از جان انسانها حذف کرده است . درواقع ، زندگی فراسوی این گیتی نیز،امتداد همین زندگی درگیتی بود ، و جهان دیگر، پیوسته و چسبیده با گیتی بود . البته درمیان هرفرد انسانی نیز ، همین بند یا یوغ یا سیمرغ و بهرام بود ، چنانکه « جم که ییما » باشد، همان معنای «همزاد» را دارد، که چنانکه گفته میشود ، معنای دوقلو ندارد ، بلکه به معنای « اصل مهریست  که میآفریند » . درهرانسانی ، این « ون » یا این « بُن آفریننده » هست، که همیشه می بافد و میریسد ( وَن، درکردی، به معنای نخ و بند و بافت ) است . « فه ناندن » به معنای نهادن اساس + ایجاد کردن+ کوک کردن ساعت است، تا ازسر زمان به راه بیفتد . در بُن انسان، نیروی نو آفرینی ونیروی موءسس هست .

خوب دیده میشود که دراین مفهوم زمان ، خبری و اثری ، از« گذرابودن = فنا »، به معنای نابود شدن و گم کردن و از دست دادن نیست . دراین مفهوم زمان ، فقط رشد و پیشرفت و گسترش خدا یا بُن جهان هست، وطبعا، سرچشمه شادی و مهرهست .

ودرست « جم » که « ییما» باشد، خودش همین « جفت آفرید=همزاد» هست. و درشاهنامه ، این اندشه روئیدن جمشید از کیومرث ، باقی مانده است .   کیومرث ، که دراصل « گیامرتن » باشد ، هرچند درالهیات زرتشتی ودرشاهنامه ، یک شخص شده است، ولی درواقع ، به معنای « گیاه مردم = مهرگیاه » بوده است که همان « ون = بند = یوغ » یا بُن انسانست . به همین علت دیده میشود که کیومرث درشاهنامه « اصل مهر، شمرده میشود که همه کیهان اورا دوست میدارند ودد ودام همه گرد او جمع میشوند » . سیامک و هوشنگ و تهمورث ، که درشاهنامه به شکل سه شاه درآمده اند ، همان « بند» میان کیومرث و جمشیدند . سیامک ، سیمرغست ، هوشنگ ، بهمن است، و تهمورث ، بهرام است . جمشید ( جم وجما ) ، ازبهروج الصنم ، یعنی بهروز و سیمرغ و بهمن که میان آندوست ، میروید . این اندیشه ها، برغم تحریفاتی که موبدان کرده اند ، درنام گیاهان باقی میماند .

جم اسپرم از شاه اسپرم میروید . جم از« بُن کیهان = ازعشق بهرام و سیمرغ = ازمهرگیاه » میروید .

رویش زمان( =وَخش) چه معنائی دارد ؟

وَخش ، به معنای کلمه+ وحی + روح است

 فراموش نشود که واژه روئیدن( درآلمانی wachsen) ، در فرهنگ ایران، « وَخش »  است  . « واژه که معنای گفتار را هم دارد و آواز، از همین ریشه اند . برای اینکه بدانیم که ایرانی ازاین واژه ، چه ها درضمیرش تجربه میکرده است ، باید نگاهی به طیف ِ معانی آن بکنیم . برای« ما» ، همینکه میگوئیم ، زمان ، تخمی داشت، و سراسر روزها ، ازآن میروئیدند ،  یک تشبیه شاعرانه تلقی میشود  . ولی آنها ، کل جهان را روئیده و پیدایش یافته ازیک بُن میدانستند، وچنین معرفتی را« بُندهش » مینامیدند . ابرو آب و زمین و گیاه و جانور و انسان و حتا خدا ، ازهمین تخم میروئیدند . درایران، اصطلاح « بُندهش» متداول بوده است ، نه اصطلاح « اسطوره » . مقصود ازبندهش این بود که ، روئیدن زمان ، چیزی جز پیدایش کل گیتی و خدا یکی پس از دیگری ازیک بُن نیست . الهیات زرتشتی میکوشد که اهورامزدا را آفریننده زمان سازد ، که به کلی با اندیشه « رویش زمان ازیک بُن » فرق داشت .حرکت زمان ، رویش این تخم در زنجیره پیدایش هایش بود . اینست که واژه « وَخش » ، بیان یک تجربه ژرف ، از کل کیهان و طبیعت و خدا و انسان بود.  مثلا  به « گفتن » ، وخش میگفتند . گفتار ، از بُن زمان در ژرفای ، میروید . گفتار ، مانند امروزه ، لق لقی نبود که برسر زبان میآید و با اندیشه و کردار و استواری ونهاد ، کاری ندارد . گفته ، از بُن انسان ، ازبُن کیهان درانسان ، میروئید . به همین علت نیز سپس به« کلام ایزدی » یعنی « وحی یا الهام » ، وخش میگفتند . وحی یا الهام ، چیزی نبود که ازآسمان فروافتد ، یا جبرئیل یا روح القدس فرود آورد ، بلکه الهام و وحی ، تجربه پیدایش از بُن هستی درخود انسان بود . یک اندیشه ای که از بُن انسان برمیخاست، وحی و روح بود .« واخشیک » به معنای « روحانی » است . ازجمله به « روح » یا « روح القدس درمسیحیت » ، وخش میگفتند .  روح مانند قرآن ، به « امرالله در انسان ، خلق نمیشد » .  بلکه روح ، پیدایش این بُن ازهرانسانی بود .

آنها در« وخش » ، پدیده های بزرگشدن و پیشرفت را درمی یافتند . انسان، موقعی پیشرفت میکند یا بزرگ میشود که  ازبُنی که درتخم اوهست ، بروید . این تخم زمان ، در بُن هرجانی بود .

نه تنها ،« وخش » ، نمو کردن و رشد کردن بود ، بلکه  بالیدن و پرواز کردن هم بود . این بود که انسان ، دارای « فره ورد = آنچه فرامی بالد » بود . فره ورد یا فروهر، به معنای « فرا روئیدن و فرابالیدن » است . گیاه درفرابالیدن ، خوشه ای میشود و این خوشه ، مرغیست که بسوی سیمرغ پروازمیکند . ازاین رو ، بینش و اندیشیدن ، همیشه به شکل پرواز و معراج انسان درک میشد . هرانسانی ، دراندیشیدن و یافتن بینش، به معراج میرفت. معراج و بینش انسانی ، ازهم جدا ناپذیر بودند . معراج ، خویشکاری برگزیده ای و پیامبری نبود ، بلکه ویژگی همه انسانها بود . بینش بنیادی هرانسانی ، بینش معراجی بود .به قول مولوی:

تو مرغ چهارپری تا برآسمان پری

تو ازکجا وره بام و نردبان زکجا

همای ضمیر، مرغ ضمیر، همان قوای ضمیرند، که بنا برفرهنگ ایران ، چهارتا یند ، که پرهای تخم انسان شمرده میشدند. تخم سیمرغ ، درهرانسانی افشانده شده بود . هرکسی ، رابطه مستقیم با بُن بینش کیهانی داشت ونیازبه نردبان( رسول و انبیاءومظاهرالهی ندارد ) .

الهیات زرتشتی برضد این « پروازمستقیم هرانسانی، یا معراج هرانسان دربینش » بود . ازاین رو ، برضد این « معراج بینش مستقیم انسانی »، بسیار میجنگیدند . چنا نکه تحریف این اندیشه از موبدان، درداستان جمشید و داستان کاوس درشاهنامه دیده میشود .

در داستان کاوس درشاهنامه ، معراج بینش به آسمان ، گناه کبیره ساخته میشود . هیچ انسانی نباید به فکر « معراج به سیمرغ = ارتا فرورد »  بیفتد . این کار، فقط ویژه زرتشت است . در داستان جمشید درشاهنامه ، معراج ، کاری دیوی ساخته میشود . این دیوان، که تباهکاران هستند ، به فرمان جمشید ، اورا به آسمان میبرند و برمیگردانند . بینش جمشیدی که ازخردش ، مدنیت و حکومت را میسازد ، با همکاری دیوان صورت می پذیرد . شوم بختی جمشید درست ازهمین جا آغازمیشود که به دیوان امر میکند ، اورا به آسمان ببرند . او ، خودش نمیتواند به آسمان پروازکند . او، چهارپر ضمیر را ندارد . جشن نوروز، که این معراج بینش است ، با همکاری دیوان ممکن میگردد . جمشید ، قوای دیوان را بکار میبرد تا به معراج برود . به عبارت دیگر، بینشهای خردی که برای حکومتگری و ایجاد مدنیت بکار برده است ، همه آلوده با تاریکی دیوانست .

ما از واژه « وخش » سخن میگفتیم .  وخشیدن ، « پروازکردن به آسمان » بود . اصلا واژه « خوشه » ، همان « قوش » است که یکی ازنامهای هماست . درترکی به هما ، « بوغدایتو= بوغدای + دایتو)  میگویند که به معنای « خدای خوشه گندم » است . نام « درویش که دری+ غوش » باشد همه به معنای « سه خوشه » است و هم به معنای « سیمرغ = سه + مرغ » است . درویشان، پیروان سیمرغ بودند، که همان « مغان و خرمدینان» باشند .

 مثلا سپاری ،خوشه گندم وجو است و کبوتر، سپاروک نامیده میشود ( برهان قاطع ) و نام منزل چهاردهم ماه ، آُسپور است که نشان رسیدن ماه به کمالش هست. تبدیل خوشه گیاه به مرغ و پرواز ومعراج ، در رسیدن گیاه به کمال ، دراین سه واژه به خوبی نمایانست . این تجربه که خوشه به آسمان میرود ، در همان واژه « مینو » نیز میماند . تخم در زمین که مینو است ، بهشت فرازآسمان میشود ، که باز « مینو» است . آسمان ، جایگاه « آفرینندگی تخم ، بازروئی خوشه » است . خود واژه آس یا اس ( پیشوند آسمان ) ، دربلوچی به معنای « آتش» است، و درکردی « هاس » به خوشه کاردو گفته میشود .

همچنین « وََخش » ، به معنای افروختن و برق زدن  و زبانه کشیدن بکاربرده میشد . و بالاخره به معنای «شکوفه کردن و خودرا بازکردن و گشودن » بود که متلازم «خندیدن و شادی کردن » است . دراین رابطه است که میتوان « تجربه موسی را در کوه سینا = سئنا » فهمید . او خدا را در بوته افروخته می بیند که نمیسوزد . خدا درکوه سینا ، همان سئنا بود که زبانه وخوشه درخت زندگی است .

تخم زمان ، در روئیدن ، درآب شدن ، در جان شدن درگیاه و جانور و انسان ، میافزاید و شادی میآورد و میدرخشد .  این بود که در روئیدن ، کل زندگی ، احساس شادی میکرد . پیدایش بینش درانسان، احساس رویش تخم ، احساس شادی ، احساس تعالی و سبکشدگی و پرواز به آسمان و احسای « همپرس شدن باخدایان درانجمن خدایان » را میکرد . این بود که بینشی که ازانسان میروئید و میزائید ( دین ) ، که تجربه زایش خدا ازخود باشد ، انسان را سرخوش و شاد و دیوانه میکند . واژه دین ، هنوز درکردی دارای سه معنیست 1- آبستن 2- دیدن و بینش 3- دیوانه

نوروز ، بُن نوشدن هرروز، درهمه سال بود

گفته شد که « نوروز» ، یک روز از روزها نبود ، بلکه « بُن همه روزها » بود . نوروز ، ویژگی تازگی و نوی داشت . نخستین تابش تخم زمان بود ، طبعا ، گوهر زمان را نشان میداد .  گوهر زمان ، همین « نوی و تازگی » است . زمان ، هرروز ، نو و تازه زائیده میشود . با نوروز ، هرروزی که میآمد ، این ویژگی تازه زائی را داشت . این بود که درفرهنگ ایران ، هرروز ، روزجشن بود . هرروز ، نوروز بود . بخوبی دیده میشود که درهیچ برهه ای از زمان ، تجربه گذرو فنا ( تجربه سکولاریته ) نیست .در هرشبی ، رام و بهرام و ارتا فرورد ( سیمرغ ) باهم بودند ، واینها ، هم بُن زمان هستند ، و هم بُن جهان جان ( گیتی ) ، و هم بُن انسان( جمشید ) . هر روز، خورشید ازنو زاده میشد ، هرروز ، انسان ، نو میشد . هرروز، جهان نو میشد .  هرروزی سپیده دم ، جشن تولد روز نوین بود . زمان ، زنجیره به هم پیوسته نوزائی و نو روئی و رستاخیز و فرشگرد بود . « سرشب تا میان شب » ، جایگاه « بُن زمان» بود . پایان ماه سی روزه ، پایان منازل قمر، بُن زمان قرار داشت . پایان سال شمسی ، بُن زمان قرار داشت . سه سپهرفرازآسمان ، بُن زمان بودند .

این بود که وارونه اندیشه « گذرا بودن گیتی درالهیات زرتشتی » ، هرروز ، روز نو روئی و نو افزائی و نوزائی و طبعا جشن تازه بود . نوشوی وفرشگرد ، هر روز بود ، و مانند ادیان نوری ، به آخرت یا پایان زمان یا فراسوی گیتی ، تبعید نشده بود .

تبعید و طرد خدایان از زمان

از روزی که الهیات زرتشتی ، روزنوروز را ، روز تاختن اهریمن به گیتی شمرد ، جشن نوروز، و « بُن زمان» ، و پدیده جشن بطورکلی ، نفرین کرده شد . گیتی ازهمان آغاز، با گناه و دروغ و تباهی آلوده میشود . دروغ و دوروئی و درد و گناهدوستی با آب وگیاه وزمین و جانور و انسان ، آلوده میگردد. با این عبارت در بندهش ( بخش پنجم ، پاره 42 ) موبدان زرتشتی ، معنای جشن و نوروز و بُن زمان را در فرهنگ ایران ، دچارنفرین کردند . میآید که «  او- اهریمن – چون ماری آسمان زیر این زمین را بسفت و خواست که آنرا فراز بشکند. ماه فروردین ، روزهرمزد به هنگام نیمروز درتاخت . آسمان آنگونه ازاو بترسید که گوسپند ازگرگ » . با نوروز، در الهیات زرتشتی ، اهریمن ، گیتی را با تباهی و گناه و دوروئی و زدارکامگی ( تجاوز خواهی و پرخاشگری وتهدید ) میآلاید . نوروز، بُن تباه شدن گیتی و وحشت زدگی جهان جانست . ناگهان ، « جشن زادروز سیمرغ ،از عشق دربُن  » ، تبدیل به « بُن جنگ و ستیزو دشمنی و ترس» درسراسر جهان جان میگردد . نوروز، سرآغاز تباهی و پلشتی و شومی درگیتی ( در زمان گذرا ) میگردد . جشن نوروز، از موبدان زرتشتی ، نفرین میگردد ، و این نفرین شدگی نوروز، در داستان جمشید در شاهنامه ، بیادگارباقی مانده است ، و بکلی پدیده جشن و زمان را درتاریخ ایران ، تباه ساخته است . جشن نوروز، سرآغازهبوط انسان ، سرآغاز « پشت کردن به خرد و خواست انسان ، در ساختن بهشت درگیتی » شده است . نوروز، روز رسیدن انسان به سرمستی و غرور و بیش از اندازه خواهی شده است . نوروز، روز پیدایش گناه اصلی انسان شده است که خرد و اندیشه و بینش خود را مانند خدا ، سازنده بهشت میداند.  جشن نوروز ، روز پیدایش « بُن گناه و ُجرم اصلی انسان» است که علت هبوط او میشود ، و باید ازاین گناه بزرگ ، توبه کند . این جرم « اندیشیدن باخرد خود برای ساختن حکومت و مدنیت » ، علت « به دونیمه ارّه شدن = درخودشکافتگی= ازخود بیگانگی انسان » میگردد . در جنوب اسپانیا همین جشن نورزوز را ( که همان Ostern=Eastern باشد ) درمسیحیت تبدیل به « هنگام کفاره دهی و توبه  penitenzia » کرده اند . جشن درهمه ادیان نوری  ، کفروشرک، و برترین گناهست و باید ازآن توبه کرد .  بقول یکی از اندیشمندان آلمانی، جشن ، بطورکلی ، اوج کفروشرک است. هرچه بیشتر درجامعه وملت ، روزها و زندگی و غایت زندگی ، تبدیل به جشن شود، جامعه سکولارتر میگردد . هنگامی ، غایت حکومت ، ایجاد جشن اجتماعی شد ، جامعه سکولارشده است . درست داستان شاهنامه ، چنین روایتی از بزرگترین جشن ما ست ، که مفهوم « بُن زمان » را معین میسازد، که رابطه مستقیم با « جنبش سکولاریته » دارد. روایت ِ جشن نوروز درشاهنامه ، که زیر تاءثیر الهیات زرتشتی پیدایش یافته ، بُن هبوط انسان ازاوج غروریست که در پیروزیهایش ،ازکاربردخرد و خواستش ، یافته است . خردو خواست انسان، سرچشمه خوشیها و پیروزیهائیست که مستی نخوت و غرور میآورند، تا بجائیکه انسان خودرا خدا میانگارد . انسان درجشن است ، که « منی میکند » .  ولی « منی کردن » درفرهنگ ایران ، به معنای « اندیشیدن ، بر پایه جستجو کردن و پژوهیدن خود » است . واژه « منی کردن » را درفرهنگ بکلی مسخ کرده اند . اندیشیدن (= منی کردن) ، به معنای « تکبر انسان و خود را همتای خدا دانستن و شرک » دانسته میشود. خردورزیدن انسان برای ایجاد قانون و نظام ، شرک و گناه اصلی انسان گردیده است . این چه جشن نوروزی است که ما میگیریم! درواقع ، این برترین گناه و جرم انسانست که خود ، برپایه پژوهشهای خود بیندیشد ، و گیتی را اندیشه هایش آباد سازد . کاربرد خرد انسان، برای ساختن جشن زندگی در گیتی و در زمان، برترین جرم و گناه انسانست . و این برترین جرم و گناه جمشید بوده است که خودش می منیده است وحکومت را ( خشت و خشتره ) را برپایه خرد انسانی خود میساخته است . انسانی که خود، برپایه جستجو میاندیشد، کارخدائی میکند ، و این کار را نباید بکند ، چون برترین جرم و گناهست . با این داستان، که همه نویسندگان نافهمیده ، برای کوبیدن غرور انسان، در مقالات وسخنرانیها ، درفش میکنند، بنیاد سکولاریته را نابود میسازند ، که آباد کردن گیتی با خرد و خواست خود انسانست . اندیشیدن ، دراین داستان جمشید ، اصل همه گناهان و جنایت ها ساخته میشود. بدینسان ، یقین انسان را به خرد خودش ، نابود میسازد که توانائی خود را، در آباد سازی گیتی درمی یابد . درهر نوروزی ، با روایت جشن نوروزی جمشیدی ، بدون نقد محتویات آن ، این یقین ازخرد ورزی ِ خود است که بنام « منی کردن انسان» همیشه نفرین کرده میشود . انسان باید ، از « خود اندیشی و خواست بهشت وجشن سازی درگیتی و در زمان » توبه کند، واگرخود، اندیشیده است ، با شکنجه دادن خود ، با دونیمه کردن خود ، کفاره چنین گناهی را بدهد . « منی کردن » ، جُرم و گناه انسان نیست ، بلکه نیندیشیدن و تابع و مقلد موبد و آخوند بودن ( سلب نیروی خرد نواندیش ازخود ) بزرگترین گناه و جرمست .

نگاهی کوتاه به داستان جمشید درشاهنامه

 داستان جمشید در شاهنامه ، دارای سه بخش گوناگونست . بخش آغازش ، از ملحقات مهرگرایانست ، که آهن و تیغ و شمشیر برنده را هسته آئین خود ساخته بودند. و ازآنجا که جمشید ، در فرهنگ زنخدائی ایران ، نخستین انسان بوده ، و طبعا نماد فطرت و بُن انسان بطورکلی بوده است ، این کار، بدان معنا بوده است که مهرگرایان ، فطرت انسان را جنگ و ستیزمیدانسته اند . البته الهیات زرتشتی نیز همین اندیشه را با تغییر گرانیگاه پذیرفته است . میتراس ، در نقشهای برجسته غرب ، با تیغ دریک دستش و آتش سوزان ، در دست دیگرش زاده میشود . این نخستین تحریف در داستانست که باید دور ریخت .  البته جشن دراین راستا ، معنای « کام بردن از قربانی خونی » دارد . انسان، وقتی به امر خدا میکشد (= ذبح مقدس ) آنگاه جشن میگیرد . همین جشن را میتراس با خدای خورشید باهم ، درکناریک میزمیگیرند و درست پوست گاوی را که قربانی کرده اند ، روی میز میاندازند که سفره جشنشان باشد. همین پوست گاو، یا « ُگش » است که کاوه برضد ضحاک که همان میتراس است ، بر سردرفشی میکند که در اصل « درفش ُگش » خوانده میشده است ، و سپس درفش کاویان شده است . همین جش میترائیست که به ادیان ابراهیمی به ارث میرسد .دراین ادیان ، خونریختن و عذاب دادن به اراده اِلاه ، شادی آوروجشن است .

همچنین « ایجاد طبقات به وسیله جمشید » برای فطری ساختن طبقات است که ساخته و پرداخته موبدان زرتشتی بود ، و هیچ ربطی به فرهنگ اصیل ایران ، و هیچ ربطی به فردوسی ندارد.

روایت شاهنامه ، هنگامی راستای سیمرغی میگیرد که جمشید ، ریسمان می بافد و جامه میسازد . جامه ، که پیوند تاروپود بود است ، درفرهنگ ایران ، بزرگترین نماد مهر است . بخشیدن جامه به کسی ، نماد اوج مهرورزی به اوست . ازاینجاست که جشن ، درراستای فرهنگ سیمرغی آغازمیشود . درفرهنگ سیمرغی، مهرو جشن ازهم جدا ناپذیرند . اینست که  میان شب، که گاه « جشن وصال بهرام و ارتافرورد » است ، ایوی سروت ریما = سرود نای ماه خوانده میشود ( جشن که همان واژه ِ یسنا باشد، به معنای سرود نای است ). مهر، جداناپذیراز جشن و موسیقی و رقص است . نه تنها روز نو ، از عشق ورزی بهرام با ارتا فرورد، و جشن وصال آن دو ، زاده میشود ، بلکه این جشن عشق ، اصل پیدایش سال ، اصل پیدایش زمان در هرماه ، اصل پیدایش انسان، یعنی جمشید درگیتی ، و اصل پیدایش خورشید در هرروز است . و « جمشید » به معنی جم ، فرزند «شید= شیت » ، یعنی نای ، یعنی سیمرغ ، یعنی موسیقی و رقص و آوازاست . چون شید یا شیت به معنای نای است ، و از همین واژه ، واژه « چیت » که پارچه باشد ، ساخته شده است ، چون پارچه را درآغازاز الیاف نی میساخته اند. همانسان که ازصوف که نی بود ، جامه صوف میساخته اند . صوفی ، به معنای پیرو سیمرغ یا « نای به + سه نای » است . گوهرجمشید که فرزند نای به یعنی سیمرغست ، موسیقی و رقص و آوازوشعر، یعنی جشن است .

پس ازآنکه جمشید خشت را که بُن خانه و مدنیت و شهرآرائی و حکومت ( خشتره ) است را باخردش ساخت . پس ازآنکه با خردش سنگهای قیمتی را از خارا برون آورد و بویهای خوش را از گیاهان و گلها یافت ، و داروی همه را جست و یافت و بیماریهارا برانداخت و کشتی برای گذر از دریاها ساخت….

همه کردنیها چو آمد پدید    به گیتی جز ازخویشتن کس ندید

چو آن کارهای وی آمد بجای    زجای مهین برترآورد پای

پس از این پیروزیها برپایه خردخود ، اورا غرور و کبر فرا میگیرد و ازاینجاست که جشن بینشش را که پروازش به آسمان میگیرد و این معراج بینش است که جشن نوروز میباشد ، ولی این معراج بینش وخرد ، پیایند ضمیر خودش نیست . بلکه او تختی میسازد که دیوان ناپاک ( نجس) اورا به آسمان و معراج میبرند .

به فرّ کیانی یکی تخت ساخت    چه مایه بدو گوهراندرنشاخت

که چون خواستی ، دیو برداشتی  زهامون بگردون برافراشتی

جهان، انجمن شد بر تخت او     فرومانده از فرّه بخت او

بجمشید بر، گوهر افشاندند    مرآن را ، روز نو خواندند

روزی که با یاری دیوان به معراج بینش خرد خود میرود ، و با گناه وناپاکی آلوده میشود ، روز نوروز است .  این جشن معراج ، این جشن نوروزیست که بُن تمرد و طغیان و « منی کردن ، به معنای مسخ شده آن » میگردد .

یکایک به تخت مهی  بنگرید     به گیتی، جزازخویشتن را ندید

منی کردآن شاه یزدان شناس    زیزدان بپیچید و شد ناسپاس

چنین گفت با سالخورده مهان    که جز خویشتن را ندانم جهان

هنر درجهان ازمن آمد پدید    چو من نامور، تخت شاهی ندید

جهانرا بخوبی من آراستم    چنان گشت گیتی که من خواستم

و درست با« پیدایش این منی درجشن نوروز » است که حکم اعدام او بدست ضحاک ، صادرمیگردد .

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ  پدید آمد آن شاه ناپاک دین

به ارّه مراورا به دو نیم کرد    جهان را ازاو، پاک وبی بیم کرد

ضحاکی که باخرد خود نمیتواند بجوید و بیندیشد ، و برای جبران این کار، اهریمن را آموزگارخود میکند تا درس قدرترانی براساس خونخواری به او بیاموزد ، کسیست که عهده دار مجازات جمشید میگردد که ناپاکدین است ، چون با خرد خود ، حکومت و قانون ومدنیت را میسازد . ضحاک ، همان میتراس یا خدای « پیمان بر بنیاد ذبح مقدس یا قربانی خونی » است . این الاهان هستند که « حق حکومت آفرینی بر پایه خرد انسانی» را از مردمان میگیرند . با خرد خود، برای ایجاد جشن درگیتی و درزمان ، ناپاکدینی است . ایران ، هزاره هاست که درانتظار خیزش « انسان جمشیدی » است که با خرد خود، میتواند حکومت و بهشت و جشن را درگیتی بسازد .

 

Painting top: Farangis G. Yegane, The Suncircle, see also https://farangis.de/two/mithras/pageone.htm

Categories
چاشنی های اندیشه

هر حقیقتی

هر حقیقتی، تا هنگامی حقیقت میماند که شکی در برابرش بایستد و از نو، بپرسد و همیشه از نو، پاسخ بیابد. و هر حقیقتی که، شکی را که در برابرش میایستد، نابود میسازد، تا حقیقت بماند، دروغیست که توانائی اندیشیدن را در انسان از بین میبرد، و انسان را بی ارج میسازد.

 – منوچهر جمالی

Etching and painting by Farangis G. Yegane.

Categories
چاشنی های اندیشه

Phrases 1

Die größte Unterdrückung ist die
dass im Namen einer ausschließlich gültigen Wahrheit
die für alle maßgeblich sein soll
den Einzelnen das Recht auf ihr
eigenes freies Denken strittig gemacht wird


همه چیزرا همگان دانند
حکومت برپایه دانائی ِهمگان
نه برپایهِ دانائی الله
همگان: کارگروکشاورزوآموزگاروپزشک و







Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

خــرد سرمایهِ فلسفی ایران – جلد هشتم

کتاب

خرد، سرمایه فلسفی ایران

آفـریدن ملـت و حکـومـت
بـر شـالـوده « منـش ِمـردمـی »

جلد هشتم

منوچهر جمالی

ISBN 1 899167 33 1
KURMALI PRESS
LONDON, 2011
VIEW AS HTML — VIEW AS WORD.DOCVIEW AS PDF


Article 1

Article 2

Article 3

Article 4

Article 5

Article 6

Article 7

Article 8

Article 9

Article 10

Article 11

Article 12

Article 13

Article 14

Article 15

Article 16

Article 17

Article 18

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد جلد هفتم

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد جلد هفتم


***Beginning of articles starts at the bottom***

Article 16

تـرازوی چـشــم

رابطه خـرد با تـرازو

نگاهِ چشم، گیتی رامی تـرازد(میآراید)
(نگاه چشم،نظم میدهدوزیبامیسازد)

رَشـن= Rashn و « نگاه ِچـشـم »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 15

چشمی که درگوهرچیزها،
زیبائی را میبیند، ومست عشق میشود
( زُهره= بیدخت ، ونگاه درآئینه گیتی)

چشمی که درگوهرچیزها ،
باده نوشین راستی را می بیند
و ازنوشیدن آن ، هشیارمیشود
( رشن ، وفشردن خوشه انگورپروین )

چشم،هم،ترازو وهم،سنجه(معیار)هست
رشـن و « نگاه ِچـشـم »

نگاه چشم ، روشنی از رَش( شیره تازه انگورسیاه )

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 14

مفهـوم « زشـتی » درفرهنگ ایران

چشمی که زیبائی را می بیند ، زیبائی را میآفریند
چشمی که زشتی را می بیند، زشتی را میآفریند

چگونه ، زیبا، زشت میشود ؟
زشتی ، اختلال یا آشفتگی اندازه است

چـشـم اسفـنـدیـا ر ،
و تـیـرگـزسیمرغ (= نگاه سیمرغ ) ،
که هدفش چشمیست که درآن خشمست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 13

چراچـشم،« آئـیـنه »اسـت ؟

زُهـره= بیدُخت=خـرّم= بهـی + رام
خـرّم ،« نگـاه چـشم= نـظـر» است
کــه
در« آئینه »، زیبائی خود را مینگـرد

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 12

درهربامدادی، خدای ِعشقِ وزیبائی ،
« زُهـره= خرّم » ازنو، زاده میشود

در فـرهـنگ ایـران
جان انسان ، اصل زیبائی ومهراست

پَـری یا فـری ، که «آتش جان ِانسان » میشود
و « هـوفریان = هـو+ فـری+ یان » نامیده میشود
اصل زیبائی ومهـر، باهم هست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 11

چگـونـه
«عـشق به زیبائیهای زندگی درگیتی » ،
« فریب = گمراهی » شد ؟

عـشـق ِفـریـبـنـده
فریفته شدن به زیبائی،عشقست

« فریب » ، دراصل ، « کشش به زیبائی و مهر» بوده است

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 10

میان انسان ، نـِرسی ، « اصل زیبائی » هست
که همه را عاشق شیفته ودلـباخته خود میسازد

نِـرسی بیابانی ( vi- yaapanih)
نـِرسی،زیبائی که دل همه را میرباید
نِـرسی = انـبـاز
نرسی یا « یافتن زیبائی »
بیابان ، یافتن ، فریب ، دلـربـائی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 9

از« اصل زیبائی » که درمیان انسانست
اخلاق ودیـن وسعادت، پیدایش مییابد

« نـیـرو» که پدیدآرنده راستیست،ازمیان جان انسان سرچشمه میگیرد ، و
« نیروسنگ= نرسی» نامیده میشود

نیروسنگ = اصل زیبائی درمیان انسان
« نِـرســی »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 8

محـور(وَردَنهِ) زندگی درجهان هستی
« بـِهـی »

حقیقت وسعادت هرچیزی
درمیان آنچیزودرمیان چیزهاست

مفهوم « میان» ، متضاد با مفهوم « وسط» است

فسـرده چند نشـینـی ، « میان هستی » خویش
« تـنـورآتش عشق و زبـانه » را چـه شده است ؟
مولوی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 7

انسان ، بُـنـی هست کـه
هم آینده وهم گذشته ، ازآن،آغازمیشود
« انسان ، اصـل آغازگـر »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 6

نـبـردِ قـدرت ،
با فطرتِ ( گوهرِ) یازنـدهِ انسـان
خواستن ، ازخود ، هست شـدنست
آزادی،آزیدنِ(= یازیدنِ)آتش جانست
دوخواستِ گوهری هرانسانی درفرهنگ ایران

1- خرداد(شناختِ شادی آفرین=بهروزی)
2- وامرداد(همیشه ازنوتازه شوی)است

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 5

از« چهـره ِشـعـله »
تا « صـورت گِل خشکـیـده »
چگونه مـلـت میانـدیـشـد،
آنگونه که او نیـست ؟

قدرت،برضد«تحول یابی ازخـود=خودآفرینی»هست

آیا انسان،«صورت ِگل خشک» است
یا « شعلهِ یازنده ِآتش » است ؟

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 4

چرا آتش درفرهنگ ایران
بنیاد « آزادی فردِ انسانی »
و« بنیادِ پیدایش نظام وتوافق ودوستی
وقانون ، دراجتماع »هست ؟

حـقـیـقـت ، بشنـو ازپـورفـریدون ( ایرج = ارتا )
که آتـش ، ازتـنـور سـرد ، نـایـو ( نمی آید )
باباطاهرعریان

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 3

مفهوم « نقص » در فرهنگ ایران

هستی کامل ، چگونه ناقص ساخته میشود
چرا ادیان نوری ، انسان را ، ناقص ساخته اند ؟
شیوه های ناقص سازی ِانسان ،
راه رسیدن به « کمال ومعنا وهستی »خوانده میشوند !

تضاد رو، با زیر

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 2

هسـتی = بـافـتـه
کـمال = بـافـتـه
جان وتن باهم می بافند
تـَن ، « هستی » است

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 1

با رشـته جان، بافـتـن
یا
انسان چگونه باتجربیات ژرف در زندگی، به خود،صورت میدهـد

چگونه ، دیدن کرم ابریشم ودگردیسی اش به پروانه ،
فلسفه زندگی ایرانیان را عبارت بندی کرده است ؟

از تنیدن وتابیدن و رشتن وبافتن ِاندیشه وکرداروگفتار

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد ششم

محتویات این مقاله، ازنو بازبینی وگسترده شده است.

منوچهرجمالی : درفرهنگ ایران ، نخستین بار « زن »، صورت خدا را نقش میکند

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد ششم


***Beginning of articles starts at the bottom***

Article 21

دیو،دیبا(جامهِ ابریشمی ِنازکِ منقش) میشود

چگونه « اصل مهـردردگر دیسی » ،
در« زندگی وزمان»، چهره، یاشکل مییابد

دیـوه (= سیمرغ = کرم ابریشم ) ،
به خود،در« دیبه=دیبا»شدن،چهره( بیدخت) میدهد

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 20

نقاش، کِـرم ابریشمیست
که باشیرابه جانش درنقش بستن درپرنیان ،
پروانه رنگارنگ میشود ، تا شیرابه گلهارا بنوشد

چرا ، بر پرنیان ، نقش می بستند ؟

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 19

درفرهنگ ایران ،
این انسانست که به خود،صورت میدهد

خدا،طرح ِاصل زیبائی،درگوهرانسانست
که اودراندیشه وکردارش،نقش میکند

«بانوگـُشسپ،نخستین نقاش جهان»

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 18

جـان انسـان ،
رود ِ جوشان وتازان(موّاج)است
جان=جی+یان=خانهِ رام،خدای زندگی

« جان= زندگی » انسان، به انسان میگوید :
گنج دل زمین،منم، سر، چه نهی توبرزمین؟
قبله آسمان منم،رو چه به آسمان کنی؟- مولوی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 17

گرانیگاه فرهنگ ایران،«تازگی»است
پیشرفت و توسعه ، به غایت تازه کردن زندگی درگیتی

چرا درفرهنگ ایران، خدا وانسان هردو،
«خوشه » ، برفراز« درخت همیشه سبزند » ؟

سبز= اصل جهان هستی= ساپیزه
فرازسَروِهمیشه سبز،آشیانهِ سیمرغست
سرو = اصل تازگی زندگی درگیتی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 16

اخلاق ، بر بنیادِ « شاد کردن حواس »
آزادی برای جلوهِ زیبائی ها دراجتماع

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 15

ازجهان « رنگ وبـوی= سکـولار»
به جهان « بی رنگ وبی بـوی »

هنگامی«شادی» و«جان» باهم میآمیزند
« خوبی وزیبائی » را باهم میآفرینند

وزقـران ِ« خـرّمی» با « جان ما »
می بـزاید « خوبی واحسان ما »- مولوی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 14

« مهـر» درفرهنگ ایران ،
به معنای ، اصل ِ« همـآفرینی » است

«مهر»به معنای آنست که مردمان باهم
ارزشها ونظام وقوانین را میآفرینند

سیمرغ
خدای مهر، برفراز سه درختِ « بوی»

بـوی ِمهر= خـرد

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 13

چـرا در فرهنگ ایران
حقیقت، با قدرت وهیبت وعظمت، اثبات نمیشود ، بلکه هرحقیقتی را باید ازبویش شناخت

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 12

چـرا فرهنگ ایران
فرهنگ گل وبلبل است ؟
گـُل = سیمرغ ، بلبل = سروش
آشکارشدن سیمرغ درسروش
آشکارشدن ارتا در«مهـروخرد»
اشـه = فـنومِن= آشکارشونده
حقیقت،ازگوهرخودچیزها،آشکارمیشود

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 11

درفرهنگ ایران
حقیقت، فـوران میکند وآشکارمیشود
ولی دروغ ، روشـن میسازد
« اَشـا»: آنچه آشکار(اشا+کار)میشود

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 10

درفرهنگ ایران
« خـود » ، به معـنای ِ
« تخم ، یا اصل آتـش » است
«خود»،همان معنای«خدا» رادارد

چرا « خود که اصل آتشست » ، ابلیس ساخته شد ؟

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 9

چرا، آزادی واستقلال ، « بَـد » شد ؟
چرا ، اندیـشیـدن ،
«خودراخداانگاشتن» و«ضدِخدا»شد؟

واژهِ « بَــد» ،
به معنای«آزادی واستقلال انسان» است
واژه « مـنی کردن »،
به معنای « اندیشیدن» است

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 8

« آهـنگی که نقـش میشود »
خدا رادرموسیقی ونقش میتوان یافـت

درفرهنگ ایران
خدا، سمفونی ِموسیقی است
که جهانی ازنقشهای رنگین میشود

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 7- PART 2

« انسان ، اصـل ِخـودگـُستـر»
« اصـل ِوسعـت یابـنـده »
درفرهنگ ایران،انسان، خالق ندارد
بلکه نیروی آفرینندگی
درگوهرخودش(خوی=اخو)هست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 7

درفرهنگ ایران
« بُنمایه زندگی » درانسان ،
خود را ، درنقشها میگسترد
خودرا به نقـشها، تحوّل میدهـد

سرشاری ِجان انسان،هم سرچشمه ِیقین انسان به خود، وهم سرچشمه صمیمیت او با گیتیست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 6

درفرهنگ ایران
طبیعتِ انسان ، بُت پرستی است

ما چندصنم بهرمحمد بشکسـتـیــم
تا در« صنم ِدلبر ِدلخواه » رسیدیم
مولوی

درفرهنگ ایران
« دین» ، به معنای ِنیروی ِصورتگر( نقاش)
درگوهرانسانست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 5

زیبائی را نمیتوان تصرف کرد
بانوگشسپ، زیبائی ِتصرف ناپذیراست

تضاد « اراده » با « زیبائی »
گلاویزی « قدرت» با « زیبائی»

خدائی که به انسان، صورت میدهد
انسان را « دروغ » میکند

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 4

چرااین زن هست که نخستین نقاشست
چون این زن هست
که خودش،« نقش زیبای ِخدا» میشود
« نقش» ، برضد« نقاب » هست

نقش،اصل ِپیوندِمیان ِانسان وحقیقت

پیشگفتار: نقش ، انسان وحقیقت را به هم می پیوندند
زال ، زیبا هست

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 3

زنی که نخستین نقاش جهان بود
ازدست شدن و با دست آفریدن

بانـوگـُشسـپ ، دخـتررسـتـم، بادیدن نقشِ
زنخدای زندگی وموسیقی وشادی وجویندگی که برپرنیانی نقش بسته بود که شاه پریان برسروشانه داشت ، به نقاشی انگیخته میشود

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 2

نخستین نقاش جهان، زنی بود
که خدا را نقش کرد

بانـوگـُشسـپ ، دخـتررسـتـم
زنی که نخستین بار،
با کشیدن ِ« صورت خدا »
، هنر نقاشی را درجهان میآفریند

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Article 1

!!! محتویات این مقاله، ازنو بازبینی وگسترده شده است !!!

درفرهنگ ایران ، نخستین بار
« زن »، صورت خدا را نقش میکند

بانـوگـُشسـپ ، دخـتررسـتـم
زنی که نخستین بار،
با کشیدن ِ« صورت خدا »
، هنر ِنقاشی را درجهان میآفریند
وخدا درنقش زیبایش،همه رامیکشد

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

خــرد سـرمـایهِ فلسفی ایـران – جلد پنجم

منوچهرجمالی : خردِمُحال اندیـش – خــرد سرمایه فـلسـفی ایـران جلدپنجم

خــرد
سرمایه فـلسـفی ایـران

خردِمُحال اندیـش

جلدپنجم

منوچهرجمالی

ISBN 1 899167 13 7
KURMALI PRESS
LONDON 2010
VIEW AS HTML – VIEW AS WORD.DOCVIEW AS PDF


ازفـرهـنگ خـنـده
تا شـریعـت ِخـشـم

از« خدائی که درهمه جاریست»
تا «الهی که تقسیم کننده رزقست»

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

چگونه درفرهنگ ایران
جوانی وزیبائی
درریشه های گیتی ، روان میشوند
……………………..
تضادِ «وحی» با « جبرئیل»

چرا«اصل پیوندوروانشوی»راکه«وای یا وحی »باشد، جبرئیل میآورد، که «اصل بریدگی وترس » است ؟

***

چگونه درفرهنگ ایران
جوانی وزیبائی
درریشه های گیتی ، روان میشوند
……………………..
تضادِ «وحی» با « جبرئیل»

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

حـقـیـقـت ، آبـیـسـت که درسراسر ِاشیاءگـیتی
روان ومَوّاج است

حقیقت (راستی) درفرهنگ ایران:
1- روانست ( اصل روان وجاری درهمه چیزهاست )
2- رنگ است:شیره وافشره وخونابه همه گیاهان وجاندارانست
3- دهش است:گوهرخودرامیپراکند تاهمه ، خودشان، بیافرینند

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

جنگ خدای ِ« کمال»
با خدای ِ« تـازگــی »
« بینش ِکامل یاکمال ِبینش»
بینشی هست که جان ومغزوچشم ودماغ رامیخشکاند
«خرد»،درفرهنگ ایران،«آب روانست»

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

حقیقت، همیشه تازه میشود
« تازگی وروشنی باهم »
اولویتِ« تازگی»بر«روشنی»

رابطه تازگی باحقیقت درفرهنگ ایران

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

زندگی ِهـمیشه تازه
خیام وعـروسـش

چرا ایرانیان،درخدایشان که زمین میشد،
عروس خودرامی یافتند ؟
چرا« آفتابِ سپیده دم »،عروس است؟

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

گفتگوبا « عـروس زمان »
وتفاوت آن با « سکولاریسم وارداتی »

گفتم به « عروس ِدهر» ، کابین توچیست ؟
گفتا : دل خـرّم تو ، کابین منست – عمرخیام

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

آسایش ازجنگ میان عقاید
چرا سکولاریسم ، دین است ؟

می خوردن وشادبودن ، آئین منست
فارغ بودن زکفرودین ، « دین من»است
گفتم به « عروس دهر» : کابین تو چیست ؟
گفتا : « دل خرّم » تو ، کابین منست
عمرخیّام

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

مستی و راستی
« انسان، سرچشمه حقیقت است »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

درفرهنگ ایران
خدا ، باده نوشیدنی هست
خدا،اصل ِنوآفرینی درتحوّلست

باده تـوئی ، سـبو مـنم
آب ، توئی و جـُو، منم

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

آیا با قلب میتوان اندیشید؟
قلب،سرچشمهِ پخش ِگرمی

انسان جوینده ، هنگامی باقلب بیندیشد، پیامبراست
شیخ فرید الدین عطار نشان میدهد که انسان
با « تفکرقلبی » میتواند به آزادی برسد

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

داد،آنست که اگرمردمان حقیقت را نیزنیابند،
درزندگی ،« حق به آزادی » دارند

« فریدالدین عطار »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

درسکولاریسم،انسان،میتواند جهان را مستقیما بشناسد .

گرانیگاه فرهنگ ایران، جستجوی زندگی درگیتی هست . درفرهنگ ایران ، جویندگی ، بنیاد شناخت زندگی درگیتی هست . او چه میجوید ؟ انسان ، زندگی شاد ( بهزیستی) را درجهان میجوید و میتواند آنرا درجستجو ، بیابد . اساسا واژه « جی » که جان یا زندگی باشد، دراصل دارای این معانی هست : 1- عشق ومهر( یوستی) 2- کشش 3- انبازی ( آسن ، یوغ، جفتی، مهر) ، 4 – توافق وهمآهنگی و5- شاهین ترازو .

به عبارت دیگر، انسان ، گوهری یا بذری هست ( مردم= مر+ تخم ) که درانبازو جفت شدن ( یا مهرورزیدن وآمیختن وهمکاری ) با گیتی ، آفرینندهِ روشنی وشادی وجنبش میشود . بذرانسانی، درختی میشود بالنده وسرفراز که بارش ، خرد بیننده وگفتارخوب هست .

این سرفرازی انسان ، دراثر انبازشدن وآمیخته شدن با شیرابه گیتی وچیزها ، « راستی » نامیده میشود که به اصطلاح ما ، « حقیقت » میباشد . حقیقت ، و بینش به حقیقت ، پیآیند همآفرینی وانبازی انسان با گیتی در زمان با حواسش هست که اندامهای جفت شونده با گیتی هستند ، وازاین انبازی و آمیختگیست که خرد ، و بینش به حقیقت جهان پیدایش می یابد .

پس حقیقت وراستی ، پیآیند « جستجوی زندگی درگیتی » هست . انسان دراین مهرورزی وجُفت شوی با گیتی است که گیتی ومعنای زندگی را درگیتی میشناسد . وبرای چنین شناختی، نیازبه واسطه وپیامبر وفرستاده ای ازخدائی ندارد . چون برای او همان شیرابه یا جانمایه پدیده های گیتی ، یا این آب هست که او با حواسش درخود می هنجد ( می کشد . هنج = سنگ = کشش ) و دراین آمیختن با خدائی که جوهر گیتی هست ( نه درآسمانها وبری ازانسانها ) ، میروید وزنده وسبزوتازه وشادو شناسا وگویا میشود .

اینست که فرهنگ ایران ، سکولارهست ، چون انسان ، خودش میتواند جهان را مستقیما بشناسد . خدا ، چیزی جز جوهر آبکی یا جانمایه همه موجودات گیتی نیست که با بذروجود انسان میآمیزد و درسرفرازشدن ، پیکریابی راستی یا حقیقت میگردد .

***

عشق به زیبائیهای نهفته درجان انسان،
سرچشمه همه ارزشهای مردمی انسانست
« مفهوم ِعشق ، نزد مولوی »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

***

چرا ماحق به سکولاریسم ( زندگی زمانی) داریم ؟

زندگی سکولار، حق ماست . چرا ؟ چون جشن وشادی ، گوهرخدای ما بوده است . خدا، شادیست . نام خدای ما ، « رام » ، « شاده » و « جی = زندگی» بوده است . رام ، اصل زندگی شاد در زمان هست ، چون خودش ، هم خدای زمان ، هم اصل زندگی ، وهم اصل شادی وجشن وموسیقی ورقص وشناخت هست. بنابراین ، خدا ئی که اینهمانی با زندگی درجان هرانسانی دارد سرچشمه شادیست . خدا درهرجانی ، اصل شادی درزندگیست . این حق مقدس فطری هر انسانیست . ازاین رو درفرهنگ ایران ، جشن که زندگانی شاد درگیتی باشد با خدا اینهمانی داشت .

« جشن » ، « زندگانی خدائی انسان درگیتی» است . انسان ، درجشن وشادی ، خدا را درخود ، می یابد یا به عبارت دیگر ، خدا را درخود ، واقعیت می بخشد. این برترین نمازو دین حقیقی هست .

خدا، که جشن وشادی هست ، خودش ، خوشه ایست که درهمه جانها وانسانها ، افشانده وپراکنده میشود. شاد شدن انسان ، همیشه تجربه خداشدن انسانست . جامعه درشادی، خدا را درخود می یابد . با ادیان نوری ( ابراهیمی ) ، خدا ، که اصل جشن است ، خودرا ازانسان بریده ، و به آسمان میرود ، و خود را دیگر خوشه جان انسانها نمیداند و ازانسان، بری هست .

ازاین پس ، خدا درشادی ، درانسان، پیدایش نمی یابد ، بلکه این خدایان ، فقط « جشن وشادی » را به شرط آنکه مردمان ، تابع آنها شوند وبه احکام آنها اطاعت تام بکنند ، درفراسوی زمان ومکان ، خلق میکند . این خدا ، نمیتواندجشن زندگی را در ز مان درگیتی خلق کند ، بلکه فقط وعده این جشن را به فراسوی زمان و مکان میدهد . شادی در زندگی زمانی ، قداستش را از دست میدهد و گوهر خدائی ندارد . دیگرخدا ، درشادی مردمان ، درجان مردمان ، صورت به خود نمیگرد . شادی ، ازخدا وازقداست ، طرد وبریده شد .

بدینسان ، رسیدن به سکولاریسم ، از دوراه امکان پذیراست . یا اینکه انسان ، با اندیشه و عمل « خودش » ، درهمین گیتی جشن سازمیشود ، و دیگر نیاز به خدائی ندارد که ناتوان ازجشن سازی درگیتی هست ، و فقط میتواند جشن در آخرت را بسازد .

یا اینکه بازبه سراغ خدای خودش ، « رام= جی= شاده » میرود که در فطرتش وطبیعتش همیشه بود و هنوز نیزهست، ولی فراموش شده است ، و باز درشادشدن ، تجربه خداشدن خود را میکند . دراین صورت ، درمی یابد که با زندگی شاد درگیتی ، میتواند خدارا درخود بیابد . جامعه ، خدا را ، در حکومت سوسیالی که ضامن رفاه و آزادی همه بشود ، واقعیت میدهد . انسانها باهم ، با خدا ی جشن وزمانی که درگوهرهمه آنها هست ، حکومتی میشوند که رفاه وآزادی وشادی خود را فراهم میآورند . ملت ، خودش حکومت جشن سازمیشود .

***

دین وحجاب ( دین، چه رابطه ای با حجاب دارد ؟ )

حجاب ، به معنای درپرده کردن و« بازداشتن از درآمدن» و« آنچه را که مطلوبست ، از دیدن باچشم بازداشتن » میباشد . ودرست « دین » درفرهنگ ایران ، به معنای « 1- مادینگی وآبستنی و2- دیدن و بینش وزایش وپیداشدن است . واژه « تن » هم ، به معنای « مادینگی » است ، وجها ن جسمانی یا دنیا ، « تنکردی = تن کردی = آنچه زائیده میشود » هست . بینشی که زائیده میشود ، بینش حواس انسان ، برای نگهبانی وپرورش زندگی دراین گیتی هست. ازمعانی این دواصطلاح ، میتوان تضاد آن دو را باهم ، تا اندازه ای حدس زد . دین ، دراصل ، زایش گوهریا طبیعت انسان در بینش است . گوهرانسان ، درزایش ِبینش ازتن ، دیدنی وپدیدارمیشود . این را « دین » میگفته اند . انسان ، به طورکلی ( چه مرد وچه زن ) ، ازاین دید ، موجودیست آبستن ( یعنی زن هست . تن ، یعنی دستگاه زایش ) که بینش حقیقی وگوهری ازآن زاده میشود .

ولی «ادیان نوری » ، درست پدیده ای برضد این اندیشه درتاریخ بوده اند وهستند . دین ، در ادیان نوری ( ادیان ابراهیمی وزرتشتی و میترائیسم ) ، تولید مردان یا پیامبران نرینه، ازخدایان نرینه بوده اند ، واین خدایان نوری ، برغم نرینگی ، « عنین» ، یا فاقد قدرت تولیدی بوده اند ( لم یلد ولم یولد ) . وطبعا برضد « زن بودن انسان » بودند وهستند و خواهند بود . دراوستا ، واژه « زن » ، هم به معنای1- زائیدن وهم به معنای 2- شناختن

است . زائیدن وشناختن وشناخته شدن ، پدیده های ازهم جداناپذیربودند. ازسوئی ، زائیدن ، اصل جسمانیت و دنیا گرائی ( زندگی زمان= سکولار) هست . به دنیای جسمانی ومادی ، «تنکردی = تن- کردی » گفته میشود که به معنای « آنچه زائیده میشود » هست . ازاین رو جنگیدن با زن ( درهمه گستره های زندگی ) ، ازسوئی ، سترون ساختن همه انسانها ، چه مرد وچه زن ، از« بینش حقیقی» ازطبیعت خود انسان دراین گیتی هست ، و ازسوئی دیگر، روی برگردانیدن از جهان جسمانی وزندگی درگیتی میباشد . در فرهنگ زنخدائی ایران ( سیمرغی-ارتائی )، انسان ، دربینش وشناخت حقیقی که نگهبانی اززندگی کند ، به طورکلی ، زن هست . انسان ، به خود اعتماد دارد که میتواند بینشی را که برای زندگی لازم دارد ، ازخود بزاید وازانسان ، بزایاند . واین با شیوه تفکر ادیان نوری ، درتضاد است . اینست که « انسان » باید به عنوان « زن = اصل زاینده شاخت وبینش » از زایش ، باز داشته شود واز زادن چنین بینشی ، بازداشته شود .

انسان باید، از دیدن این بینش حقیقی که مطلوبش هست ، باز داشته شود . واین معنای گسترده « حجاب » هست . حجاب ، نادیدنی ساختن ، بینش حقیقی است که ازانسان، زاده میشود ، یعنی برضد دین هست . ادیان نوری ، همگی درگوهر « ضد دین » هستند .

اینست که تحقیرزنان ، ونادیدنی ساختن زنان درحجاب ، و خانه نشین ساختن زنان ( که نوعی دیگر ازحجاب است ) و محروم ساختن زنان ازکار دراجتماع ( که بازنوعی دیگر ازحجاب است ) و کاستن حقوق اجتماعی ومدنی واقتصادی و جزائی زنان ( که نوعی دیگر ازحجاب هست ) ، تنها برضد « جامعه زنان » نیست ، بلکه به غایت « بستن راه شناخت بیواسطه حقیقت زندگی درگیتی وزمان ، به همه انسانهاست » . ادیان نوری ، با کاربرد این حیله ، مردان را آلت دست خود و همکارخود میسازند تا درکوبیدن زنان درظاهر، درباطن ، خود را نیز طغیروجاهل سازند ، تا درآخوند وکشیش وهاخام وموبد ، در را به حکومت آخوندی وکشیش وهاخامی وموبدی بگشایند .

***

سکولاریسم ( زندگانی زمانی ) ، درجامعه هائی که ادیان ابراهیمی درآن رایج هستند ، چنین واقعیت می یابد که خدا ( الله ، یهوه ، پدرآسمانی ) ، مستقیما به وسیله خودِ ملت، حکومت را میسازد ( چون آنها حاکمیت را، خویشکاری خدا میدانند ) نه به وسیله آخوند وکشیش وهاخام .

به سخنی دیگر، ازآخوند وکشیش وهاخام (وموبد دردین زرتشتی ) ،سلب حق حکومتگری مستقیم وغیرمستقیم ( نفوذ سیاسی ) میشود. ملت، مستقیما خودش ، رسول وخلیفه وامام وولایت فقیه هست . آخوند وموبد وکشیش ازمقام واسطه بودن می افتند . خدائی که میتواند یک نفر را برگزیند وواسطه بینش خود سازد ، میتواند همه ملت را برای این کاربرگزیند ، تا بینش ملت ، همان بینش خدائی خودش باشد .

سکولاریسم درفرهنگ ا یران، براین اصل استواربود که حکومت ، فقط نگهبانی زندگی در زمان ودراین گیتی میباشد، واین ، کار خرد خود انسانهاست ، چون « خردِ نگهبان زندگی درانسان » ، « آسَن خرد » نامیده میشد . این خرد ، تخمی از خوشه بهمن( وهومن) ، اصل همه خردها درجهان است . خدا، یا مجموعه همه خردها درجان همه انسانها ، به شکل « بذر» هست واین « بذر» درروند « همپرسی = دیالوگ » مردمان باهم میروید و، نگهبان یا حکومت میشود . این عبارت بندی دیگری از همان داستان مرغانست که در« جستجوی شاه وخدا= حکومت » ، درمی یابند که خودشان باهم ، شاه وخدا ( حکومت وقانونگذارو داور) هستند .

درفرهنگ ایران، مسئله بنیادی حکومت آن بود که زندگی وخرد درگیتی ازگزند دور داشته و برای خوشی پرورده شود . حکومت مسئول رستگاری زندگی وخرد انسان ازگناه ( نافرمانی ازاوامر خدا ) نبود ، که بلافاصله ، غایت زندگی را ازخوشی نقد درزمان ، به خوشی نسیه درآخرت ، تبعید میکند .

سکولاریسم سیاسی ، بدون پخش سکولاریسم فلسفی ( غایت زندگانی درزمان را ، خوشی نقد دانستن ) غیرممکنست . سکولاریسم سیاسی ، یا پیایند بینش فلسفی و انگیختن تفکرمستقل درمردمان میباشد ،
، ویا پیایند رستاخیز فرهنگ ارتائی درایران میباشد
که غیراز آموزه زرتشت است .

***

سکولاریسم، حالت یا وضعیست که درروند ِ« سکولاریزاسیون» میتوان درپایان بدان رسید. درآغازباید «افکارجامعه» را سکولاریزه کرد ، تا بتوان، حکومت سکولارداشت. درروند ِسکولاریزاسیون، مردمان، ازدید فکری و روانی، موضع مثبت به دنیا(زندگی درگیتی) پیدامیکنند، ومیتوانند ، نه تنها دنیا را ازآخرت جداسازند ، بلکه زندگی خود را درگیتی ، دیگر، تابع زندگی درآخرت نمیسازند. زندگی درگیتی، ارزش مستقل برای خودش پیدا میکند. مردم، دیگرحاضرنمیشوند برای زندگی درآخرت، زندگی خود را دراین دنیا قربانی کنند. اینست که جدا کردن سکولاریسم سیاسی ، ازسکولاریسم فلسفی، ازسوئی یک بحث آکادمیک است، وازسوئی دیگر، دامی برای مرغانیست که هیچگاه زیرک نمشوند . درواقعیت، با برانگیختن « تفکرفلسفی» است که خرد انسانی، که برآمده از بینشهای حواس است ، ایمان به آخرت رابه عنوان « غایت زندگی» ترک میکند

***

دموکراسی وسکولاریسم برپایه این اندیشه بنا میشود که انسان، رابطه مستقیم با حقیقیت یا با خدا دارد. خودش میتواند مستقیما واقعیات را بشناسد وبه حقیقت برسد. ترجمه این سخن به اصطلاح دینی ، چیزی جزاین عبارت نیست که « ملت با خدا اینهمانی دارد» ، که درفرهنگ ایران درهمان داستان سیمرغ ( ارتافرورد) بیان شده است که « سی تا مرغ درجستجوی باهم ، سیمرغ میشوند ، یا به عبارت دیگر، هم خودشان شاه وهم خدا باهم میشوند» .
اینکه درانقلاب فرانسه گفته شد که صدای ملت، صدای خداست ، یک گفته شاعرانه و تمثیلی وتعارفی نبود ، بلکه بیان این آگاهبود تازه ازانسان واز اعتماد به خودش ونفی اعتماد به مراجع دینی وهمچنین نفی خدائی بود که ناتوان ازارتباط مستقیم با انسانست. ملت دربینش برای زندگی ، رابطه مستقیم با خدایاحقیقت دارد. این اعتماد ملت به خودش، آن چیزیست که استقلال وآزادی نامیده میشود . انقلاب حقیقی ، درست همین همآغوشی مستقیم خدا با ملت ، وطرد هرگونه واسطه است . اینهمانی یاقتن ملت با خدا در دموکراسی و سکولاریسم، که بی نیازی ملت از رسول و خلیفه و اولوالامزو امام و ولایت فقیه میباشد ، سبب میشود که پرداختن خمس وزکات به هرکسی جزخود ملت، حرام وموقوف میگردد .ازاین پس پرداختن خمس وزکات ومالیات به مراجع دینی ، بی حرمتی به ملت ونقص حق بنیادی ملت است . ازاین پس، هرگونه حکومتی به نام «واسطه خدا برملت » ، ستم محض وشرک است ، چون سلب حق ملتست ، که ازاین پس ، خودش اینهمانی با خدا یافته است

***

مبارزه با حکومت اسلامی، تنها یک مبارزه سیاسی نیست. وتقلیل دادن مبارزه ، به یک مبارزه سیاسی، نشناختن ماهیت مبارزه ، وباختن مبارزه، پیش ازشروع کردن مبارزه است. سکولاریسم هم ، چنانچه گمان میرود ، مسئله یک جبهه نیست. سکولاریسم ، با سراسر گستره زندگی فردی و اجتماعی سرو کار دارد.مبارزِسیاسی که میخواهد فقط دریک جبهه با اسلام روبروشود، باید بداند که شریعت اسلام ،همه جبهه های زندگی اجتماعی را جبهه جنگ میداند، واورا درپیکار، احاطه خواهد کرد. امروزه درغرب ، مبارزه سیاسی و مبارزه سکولاریسم را محدود کرده اند، چون در دوره رُنسانس ( باززائی) و روشنگری، درجبهه های دیگر، دین را عقب رانده اند ودر آن جبهه ها، دیگرنیازبه ادامه مبارزه ندارند

***

خرد، بیدارمیشود! این نکته درفرهنگ ایران، چه معنائی داشته است؟ درفرهنگ ایران، اصل آفریننده ِ جنبش وروشنی وشادی، « پیوند یا مهر» است ، که نامهای گوناگون داشته است. «سنگ=آسنگ=آسن»، یا « مَر= امر»، یا «ارته=رته= راتو»، نامهای «اصل پیوند یا جفتی= سنتز »بوده اند . خودِ نام «خرد» که« خرتو» باشد ، «خره+راتو» هست. ازاین رو خردی که درانسان،جنبش وشادی و روشنی میآفریند،آسن خرد ، یا خردسنگی نامیده میشد ( خردِسنتزی). بهمن ، اصل خرد درگیتی ، « آسن خرد» ، درهرانسانی است، که امروزه به غلط به « خردغریزی» ترجمه میشود . خرد،باغریزه باهم نمیخوانند، چون غریزه ، بی آگاهبود است.چرا بهمن، آسن بغ= خدای سنگی، پیوندِ آفریننده هست ؟ چون ترکیب دونیرویا چندنیروباهمند که اصل آفریننده اند . دیده میشود که ازسوئی، گیاهی که به بهمن نسبت داده میشود، هم نوع سپید وهم نوع سرخ دارد. پس بهمن، یا خرد، ترکیب دورنگ سرخ وسپیداست. ازسوی دیگر، رنگین کمان نیز، کمان بهمن خوانده میشود. رنگین کمان، نماد پیوند رنگها باهمست. ترکیب رنگهاباهم ، روشن میکنند، یا روشنی است.معنای جُفتی، تنها پیوند دوچیزباهم نیست ، بلکه پیوند چیزهاباهمست. پیوند دورنگ سرخ وسپید ، و همچنین رنگین کمان ، « رخش » نامیده میشود، ورخش، سبکشده واژه «رخشان » یا واژه « روشنی » است. چیزی روشن است یا روشن میکند که پیوند دورنگ یا چندرنگ باهمست.تجربیات گوناگون یا اندیشه های گوناگون را باید به هم پیوند داد تاروشن شود یا روشن بکند. این تنوع افکارو عقاید و اندیشه ها وآموزه هاست که درپیوند دادن به هم، حقیقت را روشن میکنند . یک آموزه ویک فلسفه و یک ایدئولوژی و یک شریعت ، به خودی خود، حقیقت را روشن نمیکنند، وخرد ،درپیوند دادن اندیشه ها و عقاید و آموزه ها و آزمایشهای گوناگونست که روشن میشود و روشن میکند. حقیقت، فقط با تنوع اندیشه ها وعقاید و آموزه ها و تجربیاتست، که روشن میشود. ازسوی دیگر، روشنی که ترکیب سرخ وسپید باهمست ، ترکیب خدای رام( مادینه= سرخ ) وخدای بهرام ( نرینه =سپید)است. جهان واجتماع وخرد ،ازآمیغ زن ومرد باهم ، روشن میشود و به بینش وشادی میرسد وپیشرفت میکند

***

درفرهنگ ارتائی- سیمرغی ِ ایران، معیارهای اخلاق، ازخواستهای (امرونهی ) خدا، مشخص نمیشدند، بلکه ازشکل یابی های تخمهای خدا ، دراعمال پهلوانانی که برجسته تروصافترپیدایش می یافتند ، مشخص میشدند. ازاین رو، اخلاق، دارای تنوع بسیار بود. کارهای سیامک وفریدون وایرج وکاوه و زال وفرانک ( مادرفریدون) وسیندخت ( زن مهراب کابلی) وسیاوش، شکل گیری های تخمهای خدا، دراعمالی بسیاربرجسته بود. این پیکریابی های گوهرخدا ، در کردارهای این پهلوانان ، ارزشهای بزرگ اجتماعی واخلاقی درایران بودند . به عبارت دیگر، این خود خدا بود که دررفتاراین پهلوانان شکل میگرفت و، سرمشق ومُدل رفتار مردم میگردید ( نه گفتارش ونه امرونهی اش) . سپس با چیرگی آموزه زرتشت، این برداشت از داستانها، فروکوبیده شد ، چون ازاین پس، این خواستهای اهورامزدای زرتشت بود که معنای نیک را در گفتاروکردارو پندارنیک مشخص میساخت ، نه پهلوانان. اینست که داستانهای شاهنامه دردوره ساسانیان،همه از دیدگاه یزدانشناسی زرتشتی، ازموبدان زرتشتی ، تحریف ومسخ ساخته شده اند

***

حواس، مشاورخوبی برای خوشزیستی و دیرزیستی هستند ، ولی چرا حواس را، برای درک حقیقت، نابسا وگمراه کننده وفریبنده خوانده اند ؟ چون حقیقت آنها، برضد « زندگی کردن درزمان » بوده است وهست. اشتباه کردن حواس، دلیل آن نمیشود که ما حواس راناقص وبی ارزش و بی اعتباربشماریم . هرحسی، دربرهه ای اززمان ، یک رویه ازپدیده را درک میکند و درزمان دیگر، رویه دیگر را. اشتباه هرحسی نشان میدهد که ازسوئی باید ادراکات همه حواس را به هم پیوند داد ، و ازسوی دیگر، حواس را باید درزمانهای مختلف یه کاربست تا غنای یک پدیده را پی درپی شناخت . با درکهای گوناگون حواس درزمانهای گوناگون ، نقص یک ادراک دریک زمان ودریک مکان ، برطرف و رفع میگردد. آنچه نقص خوانده میشد ، برغکس رویه های مختلف ازغنای یک پدیده است که درزمانهای گوناگون پیدایش می یابند. برای بدست آوردن معرفت، باید هرحسی رادرزمانها ومکانهای گوناگون درآن پدیده به کارانداخت، واین ادراکات را باهم جمع کرد. این خرافه که میتوان ازیک مسئله ، بدون روند زمان ، به معرفت رسید، یک خیال غیرواقعی ولی دوست داشتنی است که « واقعیت درک حسی» را بی اعتبارمیسازد. ازاین رو بود که رام درفرهنگ ایران ، هم خدای زندگی( جی) وهم خدای زمان و هم خدای شناخت و هم خدای جستجو باهم بود . او مانند الله یا اهورامزدای زرتشت، خدای همه دان وهمه آگاه بدون زمان نبود . چون حواس درجان( جی)، درزمانهای گوناگون ، آزمونهای گوناگون میکنند و خرد، چیزی جزخوشه کردن این ادراکات باهم درشناخت نیست. تحقیردرک حسی وناقص شمردن آن ، دراثر بی ارزش شمردن رون زمان درادراکات حسی هست. درک حسی هرچند دریک زمان تنگ هم باشد، ولی درروند زمان، رویه ها و افق ها و تراشهای گوناگون ادراکات حسی را میگشاید . ازاین رو، رام خودرا جوینده میخواند . درک حسی ، همیشه درزمان میجوید. سکولاریته، برشالوده معتبرساختن « ادراکات حسی درزمان » گذارده میشود

***

جوانمردی، چنان پنداشته میشود، بخشیدن مال وخواسته وثروت خود نیست که اغلب ندارند . جوانمردی درفرهنگ ایران ، دراصل بخشیدن وافشاندن جان خود ، دراندیشه ها و گفتارها وکردارها وعواطفیست که قدرتهای روزگار را از آزردن جان وخرد انسانها با زدارد . این جان انسان که گوهرسیمرغست، تحول به اعمال وافکارو اقوالی می یابد که هرگونه قدرتی را چه مذهبی و چه اقتصادی و چه سیاسی ازقهرورزی وتهدید و فشارو درشتی و تعدی و تجاوز به اجتماع باز میدارد، تا راه پرورش خردها وجانها برای همه گشوده شود . ایران ، نیاز به رستاخیزمنش جوانمردی دارد که درهر ایرانی نهفته وخفته هست. بیائید از سربادلیری این جوانمرد ی را درخود بیدارسازیم و باز ایرج بشویم ، باز سیاوش بشویم ، وباز، زال زربشویم ، باز، فرانک ، مادر فریدون بشویم که مبتکر بزرگترین خیزش مردم درایران برضد ضحاک شد ، و باز، سیندخت کابلی بشویم که بادلیری بی نظیرش، نخستین میانجیگردرفرهنگ ایران شد ، و دشمنی را تبدیل به دوستی و آشتی ومهرورزی کرد . درهرانسانی ، گوهرجوانمردی هست . جوانمردی ، بخشیدن غنای گوهرمردمی جان، دراعمال وافکاراست تا اجتماع را به بدی نسپاریم

***

هرعملی اولین بارکه کرده میشود ، چون بیگانه ونو است، کردنش، دشوارتراست، ونیاز به ابتکار فراوان دراندیشیدن دارد ، ولی دومین بار، آن عمل کردنش، آسانترمیشود، چون کردنش ، نیاز به ابتکارچندان دراندیشیدن ندارد، وبیشتر برپایه تقلید ورونوشت برداری کرده میشود. درعمل اول، تفکر رشد میکند ، ودرعمل دوم، تقلید فکری،جای رُشدفکررا درنواندیشی میگیرد . وبا تقلید ازافکار، انسان، مُقلد ِفکری (روشنفکر!) میشود، نه متفکر. انقلابهای تکراری درتاریخ نیز، ازآن رو بیشتر دچارشکست میشوند، چون کمتربرابتکاردراندیشیدن، وبیشتربرتقلید ورونوشت برداری استوارند

***

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

خــرد سـرمـایهِ فلسفی ایـران – جلد چـهـارم

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد ۴

خــرد
سرمایه فـلسـفی ایـران

دانائی برشالوده ِخـردِ آزماینده

جـلـدچـهـارم

منوچهرجمالی

ISBN 1 899167 13 7
KURMALI PRESS
LONDON, 2010
VIEW AS HTML – VIEW AS WORD.DOCVIEW AS PDF


اندیشه های روز به روز (10)

خردِآزماینده ، بنیادگذار ِآزادی

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (9)

همه چیز را همگان دانند
وهمگان ،«هنوز زاده نشده اند» بزرگـمهر

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (8)

حکومتی درایران، حقانیت داشت که« دایه ِ نگهبانِ انسان» باشد
نه « پاسـدار ِ انسان »

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (7)

زرتـشـت و
انسانی که ازاهورامزدا ، گله میکند

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (6)

درفرهنگ ایران ، انسان ِ نیرومند، درجهان پیدایش می یابد ولی زرتشت ، « انسان ِناتوان وفرومانده » را آفرید ، و انسان نیرومند را دراجتماع ، نابودساخت

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (5)

چرا حقیقت ، آب روان است ؟

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (4)

حقیقت ، خورشیدیست که از گوهر ِ خود انسان زاده میشود انسان، نمیتواند دروغ بگوید وفقط با ترس ازقهر است که دروغ میگوید

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (3)

زن وسکولاریته

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (2)

انسان، نمیخواهد روشن بشود بلکه میخواهد، خودش ، سرچشمهِ روشنی وگرمی بشود « حقیقت» ، بـشنـو از « پـور فـریدون » که شعـله ، از تـنـورسـرد ، نایو( ناید ) باباطاهر

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

اندیشه های روز به روز (1)

جامعه وحکومت برپایهِ خردِ آزماینده ما اشتباه میکنیم، پس حق داریم تغییربدهیم

VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOCVIEW THIS ARTICLE AS PDF

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

خــرد سـرمـایهِ فلسفی ایـران – جلد سوّم

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد ۳

کتاب

خرد ، سرمایه فلسفی ایران
خرد ، شهرساز ، وشهرآراست

« جلد سوّم »

جـمهـوری ایـرانی

منوچهرجمالی

ISBN 1 899167 08 0
KURMALI PRESS
LONDON, JANUARY 2010
VIEW AS HTML — VIEW AS WORD.DOCVIEW AS PDF


REVISED VERSIONS

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 1
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 2
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 3
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 4
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 5
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 6
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 7
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 8
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 9
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 10
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 11
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 12
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 13
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 14
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 15
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 16
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 17
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 18
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جـمهـوری ایـرانی – Chapter 19
VIEW AS HTML —
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF


« خــرد ِگـُسـتـاخ »

چگونه با گستاخی ، درفرهنگ ایران
« مهـر»، بر« ایمان »، اولوّیت یافت

درفرهنگ ایران ، حکومت وجامعه
برپـایـه ِ
«اولویت مهربرایمان » ، بنا میشود
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جان ِ خرد افروز ِانسان
فراسوی ُکفروایمانست

درفرهنگ ایران (دردین مردمی )
فطرتِ انسان، فراسوی کفروایمانست

در« دین مردمی »
آتش جان ، که خود را درخرد هرانسانی میافروزد
اولویت برهرگونه « ایمانی = کفروایمان » دارد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

درجمهوری ایرانی
هرانسانی، مرجع هست

انسان ِفراخ وگستاخ وفرّخ
یا
انسان ِمرجع=انسانِ خودافروز=فرّخ

چگونه خدایان ِروشنی
زندگی را درهمین گیتی، دوزخ میسازند

دوزخ،باز داشتن ِهسته ِزندگی(اخو) از«مرجع شدن= خودافروزشدن»هست

چراخدا ئیکه روشنائی به انسان وام میهد،
وجود انسان را ، دوزخ میسازد؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی
برپـایـه
انسان ِگستاخ وفرّخ وفراخ
وطـردِ
انسان ِهبوطی وکـنود ومطیع

درفرهنگ ایران
طبیعت انسان، گستاخ وفرّخ وفراخست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی
بـرتـصـویـرِ
« انـسـان ِ کـلـیـدی »
بـنیـاد میشود

انسان، کلیدِهمه بندها ست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

درجمهوری ایرانی
زندگی ، عـاریـتی نیست

« خرد » درفرهنگ ایران
ننگ ازروشنی ِعاریتی دارد

ولی
« الله » ، جهانی واجتماعی خلق میکند
که همه چیزش، عاریتی است
زندگی وعقل وروشنی وبینش انسان، همه،عاریتی است

انسان، دراسلام ، چون وجودی
عاریتی است ، حق به خودش و
بینش ازخودش وشادی ازخودش ندارد

ودراین اجتماع ،آنکه، به حدِ کمال ،
روشنی وبینش ِعاریتی دارد
مرجع ِاجتماع وحکومت میگردد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

گـُستـاخـی
یا
اعـتماد ، به «جان وخرد ِ خود»
درتحولات زمان ( روزگار)

از خدای ِزمان وزندگی ( رام ) درایران
تا صاحب الزمان ، و اعتماد به او
ومحوِاعتمادازخود(زشت شدن گستاخی)
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهـوری ایـرانی
و
عـوام ِ سـکـولار !

روستائی احمق وشهری عاقل
عــوام وبینش ِزمانی- حسی(سکولار)

هنگامی « خرد، برپایه حواس انسان» میاندیشد ،
به « بینش زمانی، یا سکولار،یا اَوامی » میرسد

چرا« بینش زمانی» را که « بینش حسّی » باشد
به «عوام ، یا به روستائیان ودهقانان » نسبت دادند؟

زرتشتیان به خرّمدینان، اوامیگان(عوامی) میگفتند

با تحقیر« عـوام » ،« خرد انسان »، تحقیرمیشد
که از« بینشهای حسی –زمانی، یا سکولار »
پیدایش می یابد

حاشا که خلق، کار برای خدا کنند
تعظیم مصحف( قران) ، ازپی ِنقش طلاکنند
این جامه حریرکه مخصوص کعبه است
پوشند اگر به دیـر، به او اقتدا کنند
مصحف ( قران) به زیرپای گذارند ازغرور
دستارعقل ، ازسر جبریل ، واکنند
صائب
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی و مسئله « امام زمان »

«امام زمان» و«سکولاریته»
پشت وروی ِ یک سکه

اصطلاحات گوناگون درفرهنگ ایران برای «سکولار»

سکولار= زمانی ، زمانیان
سکولار= اَوامی ، اَوامیگان ( عامی ، عوامی )
سکولار= سپنجی

درایران ، زرتشتیان( بهـدیـنان)
برضدِ « خرّمدینان ِسکولار» بودند
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهـوری ایـرانی
و« مسـئله ضحاک »

ضحاک ، وجود ِجاندوستی که
برای دست یافتن ِبه قدرت،جان آزار شد

چگونه خدا،اهریمن میشود ؟
چگونه« خوبی » ، دگردیسی به« بدی» می یابد ؟
چگونه مِهر، خـَشم (قهرودرشتی وتهدید) میشود؟
چگونه زندگی( ژی) ، ضد زندگی ( اژی، اژدها) میشود؟
چگونه «حکومتِ مهر»
تبدیل به«حکومت قهروتهدید» میشود؟
چراهرقدرتی،خودرا«فراسوی تغییر» قرارمیدهد؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

افسانهِ مهر و واقعیتِ شـمشیر
اسـطورهِ مهر و عِـلم ِشمشیر
« دین ِمردمی »

چگونه فرهنگ ایران ، « سیاست» را، « جهان آرائی » میکند؟

ایرج ، نخستین شاه ایران ،
که نماد « آرمان حکومت ایرانی» است
یک تنه وبی سلاح وسپاه ،
رویاروی سپاه کینه خواه ومسلح میایستد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

چرا
رنگ ســبـز
ناگهان
آتشفشانی ازاندیشه های مردمی را برانگیخت ؟

با « جمهوری ایرانی »
فرهنگ ایرانی ،
جانشین ِ« شریعت اسلامی» میشود

«ایرانی»، فرهنگِ جهانی ِمردمیست
نه « ناسیونالیسم »

چگونه مسئله سکولاریته ،
سه هزارسال پیش ، درایران طرح شد
وچه فاجعه بزرگی را درایران به وجود آورد ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

مقاومت وسرپیچی ِملت
برشالودهِ خـردش

« چرا ، کاوه ، همه ملت میباشد ؟ »

این خرد انسانست
که حقانیت به سرپیچی ازهرقدرتی را میدهد .
سرپیچی ازقدرت ، برپایه مشروعیت دینی،
نابود سازنده ِ اصالت خرد درانسانست.
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جنبش ِ « همیشه ازنـو، سـبزشـوی »
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خود جوشی و به هم جوشی

دربه هم جوشی ، جامعه ، خود جوش میشود
وروشنی (=بینش ) ، ازخود ِجامعه میجوشد
وجامعه ، خودش ، راه ِ خودش را میگشاید
ودرمی یابد که نیازی به رهبری ندارد

« بازگشت مرجعیت وحاکمیت، به خود ِ جامعه »
در« خود جوشی »
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

درجمهوری ایرانی
انسان، « حق ، هست »

آزادی ، پیدایش ِ« حق » ازانسان
و زدودن « تکلیف » ازاوست

درفرهنگ ایران
حق، چگونه ازانسان، پیدایش مییابد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

فرهنگ ایران
بنیاد گذار« دین مردمی »

خرد بهمنی ، درهرانسانی ، واکنشی، رفتارنمیکند
، بلکه خودش، سرچشمه ِ نیکی میشود

انسان، ساخته واکنشها یش نیست
بلکه از«آزادی درابتکاراتش»، پیدایش می یابد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

« دیـن ِ مـردمـی »
« هومانیسم ِایرانی »

فرهنگ ایران
بنیادگذارِ« دین ِمردمی »است

« نباشد به جز مردمی ، دین ما »
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی، برشالوده ِخرد ِهنگام انـدیـش

خردِ هنگام اندیش ،خردِ خودجـوش است که
برضد « خردِ پیشدان » میباشد

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خاموشی و هـنگام
هنگام ،دهانهِ آتشفشان ِسیمرغ ِآزادی
هنگام ِازسرسبزوتازه شدن یافرشگرد
چرا « فیروزه »
نشان پیروزی وفرشگرداست ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

شهـر ِخُـرّم یاجمهوری

Res-publica
Ram = Publica
خُرّم ( hu-ram)، به معنای جامعه ایست که شادی
وبینش، ازخردِبهمنی همه مردم، پیدایش یافته است

جشن دموکراسی درایران = جشن خرّم

« رَم » به معنای « همگانی وعموم ِمردم = publica» است
خرّم یا «هو+رم»، به معنایِ« publica-res » جمهوری هست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی
برپایه « خردِ شاد ِ انسان »
باازهم جداساختن خردازشادی
حکومتِ انسان بـرانسان
ازبین برده میشود

چوشادی بکاهد ، بکاهد روان
خرد گردد اندرمیان ، ناتوان
فردوسی
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی
برشالودهِ « خـرد شـاد»

خـردِ شاد ، خـردِ نیرومند هست
خرد ِ خود جوش درانسان، بُن حکومت
خردی که ازآن شادی وروشنی میجوشد
خرد ِخود جوش انسان، یا « آسن خرد »
بهمن، که « شهرایـزد- خرد » است
هم معمار ِشهر(شهرساز) و
هم موءسس حکومت( شهرآرا) هست
پس : خردبهمنی درهرانسانی
هم اجتماعسازوهم« شهرآرا»هست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

جمهوری ایرانی
بر چگونه بینشی ازانسان
پیدایش می یابد ؟
شناخت « هنگام » درتاریخ

برترین شناخت ، شناخت دگرگونه شدنیهاست
برترین شناخت ، شناخت ِ چیزهائیست که تغییرمی یابند
هرزمانی، هنگام تحول دادن گذشه به آینده است
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

حقوق بشروسکولاریته وآزادی فردی
وجمهوریت را میتوان برتصویرانسان درفرهنگ ایران به دست آورد

اندیشیدن با خندیدن آغاز میشود
هستی یافتن ِدرگیتی، خندیدنست
پیوندِ شناخت وشادی درگوهرانسان

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

Categories
kherad sayrmaye falsafi iran

خــرد سـرمـایهِ فلسفی ایـران – جلد دویم

سـرمـایـه فلـسفـی ایـران – جلد ۲

یاد داشتهای روزانه

کتاب

خــرد

سـرمـایهِ فلسفی ایـران

حقیقتِ زندگی،«رنگ»است
خـرد،رنگ-اندیش است

جلددویم

منوچهرجمالی

ISBN 1 899167 97 8
KURMALI PRESS
LONDON, AUGUST 2009
VIEW AS HTML — VIEW AS WORD.DOCVIEW AS PDF

خـدای ایـران
که فرّخ پاست با کفشهای سبـز
وجـامــهِ رنگـارنـگ
برروی زمین گام مینهد تا همه گیتی ، سبز(چمن) شود

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

درفرهنگ ایران
بُن یا طبیعتِ هرجانی
« دورنگِ به هم پیوسته» است

خوبی ، پیوند دورنگست

بُن آفریننده جهان، آمیزش ِدورنگ باهمست
پیوند دورنگ باهم که بُن جهانند ، سبزمیشود
پیوند دورنگ باهم که بُن جهانند،روشنی میشود
خدا، خوبست،چون پیوند دورنگست که سبزمیشود
………………………………………

فطرت انسان،سبزی وروشنی است
چون
سبـز،پیوند زرد وآبی است
و
روشنی،پیوندِ سُرخ وسپیداست
……………………………………..

زرد، مادینه است.آبی(کبودی،بنفش) نرینه است
سرخ، مادینه است. سپید، نرینه است
سبزی، همآغوشی  مادینه با نرینه است
روشنی ، مهرورزی مادینه با نرینه است
سبزی و روشنی، که فطرت انسانست
از«اصل ِمهر» پیدایش می یابند
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خدای ایران، اصل همه رنگها
وای ِبِه میباشد که درمیان همه جانهاست
……………………………………..
چگونه اصل آشتی ناپذیری ِسپیدبا سیاه
جانشین سیمرغ، یا« وای به» میگردد
که اصل جوشیدن ِرنگین کمان ِزندگیست

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خـدای رنـگ
واخلاق،برپایه کشش وجستجو
اخلاق ِ ارزشـی
………………………………………………
خـدای روشـنائی
واخلاق، برپایه اراده واطاعت
اخلاق خودی وناخودی
………………………………………………
چراروشنی،درخرابات مغانست

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

نـگاه و رنـگ
چراحقیقت ، رنگ است؟
نگاه،رنگهارامیچشدومینوشد
اقـتـرانِ نگاه با گیتی

چگونه ما با نگاه خود، رنگ(=خون ) پیدامیکنیم ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

هـمیشه سبز وتـازه : چـَمَـن
بُنِ آفریننده جهان، چَمن هست

چمن ، پریس ، بیدگیاه ومـَرغ ( مرغزار)
به معنای«همیشه سبزوتازه شونده »اند

چرا انسان، درچمن ، خودرُو میشود؟
انسان، سرویست که باید درچمن باشد

«چـمـن »،حکایتِ «اردیبهشت» میگوید
نه عاقلست که نسیه خریدو،نقد، بهشت
حافظ شیرازی

اردیبهشت= ارتای ِخوشه = هوچیتره= تخم نیک

ای باد ِخوش که از« چمن عشق » میرسی
برمن گـذر، که بوی گلستانم آرزوست
مولوی
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

اندیشه های ِسـبـز ِانسان
چرااندیشه های انسان
سبزیست که رنگارنگ میشود
…………………….
هنگامی که انسان، میاندیشد
انسان،درواژه هایش،سبزمیشود
………………………
خردبنیادی انسان، درواژه هایش، با رنگارنگ شدن، روشن میشود
……………………….
چراانسان درفرهنگ ایران
درخت ِ همیشه سبز است ؟

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

سیاه با رنگارنگی،باهمست
تاریکی با روشنائی،باهمست

دربَـزریا تخم، روشنی باتاریکی، آمیخته است
چراشب وتاریکی،شفافـنـد؟
تاریکی،ضدِ روشنی نیست
« پیدایش » چیست ؟

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

ما نیازبه رخش داریم تا با آن بتازیم
و ایران را ازنو، راست کنیم
رنگین کمان ِخرد= رخـش
رنگارنگی، روشن میکند
چرا رَخش، اصل ِ بیداری وروشنیست؟
چرا سراسرایران ، بهای ِرخش است؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

سیمرغ ، یا سیـرنگ ، یا
« رَنـگ »
خدای ایران
سبزیست که رنگارنگ میشود
ودررنگارنگ شدن ،
روشن میشود
با« رنگ »، گیتی، روشن شد

خرد،دررنگارنگی ِحواس،روشن میشود
سکولاریته،جهان ِرنگارنگست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

بـودن وآزادی
بـرپـایـهِ عـمـل(= ورز)

عمل (ورز) میآفریند، نه گفتار
اولوّیتِ عمل،نه اولوّیت گفتار

خدادرفرهنگ ایران نمیگوید:
«کُن»، تا « یکُون » بشود

خدا،ازخود، گیتی« می ورزد»
وآنگاه، خدامیشود ،وتا عمل نکرده ، خدا نیست
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

«مُغـنّی ، رهِ باسـتانی بزن »
باسـتان = جایگاهِ خوشه ها
«باستان»،به معنایِ سرچشمهِ
سرشاری وپـُری وخوشی و وحدت درکثرت، وسرافرازی ومهرونوآفرینی است

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خـوشـهِ حـقـایق بـودن
یـا
جـنگ مـیان عـقـایـد

( موءمنان به حقیقتهای واحدوانحصاری)
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

انسان ، وجودِافزاینده، یا آتش ِ خود افروزاست
زندگی درگیتی ،« سـود» هست
زندگی درگیتی ، « آ– سـودن » است
زندگی درگیتی ، افـزودن ( او- سودن ) است
زندگی بیهوده ، زندگی « بی– سود» است
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

پیدایش ِ انسان ِ « سود خواه »
درفرهنگ ارتائی- سیمرغی
ازگوهرخود ، افزایش یافتن ،« سود» هست
سود، خودگستری ِتخم، یعنی، گستاخی است
گستاخی=vista-axv
ازسیمرغ ِ خود-افشان ( لَـن بغ )
تا اهورامزدای ِ سود خواستار

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

سرپـیچی ازحقیقـت(راستی)
یا
سرپیچی ازقدرتهای حاکم

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

دیو، گستاخی به خودگستری باپذیرش نفرین
دیو،کششی که خردرابه آسمان میکشد
دیو،آنچه درمامیخواهدتحول بیابد و نمیگذارند
دیو، آنچه مارادرتغییردادن، به رقص میآورد

هستی یافـتـن
درجـُنبش ودگـر دیسی

دیـو، درجـُنـبش، « هستی می یابد »
واگرنجنبد،« نابود میشود»
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خدائی که دیو ساخته میشود
چرا زرتشت، خدایان ایران را « دیو» ساخت؟
زرتشت، خدایان ایران را به نامِ «دیـو»
زشت وطردومنفورودشمنِ انسان ساخت
تااصالتِ انسان وگیتی  را نابودسازد

فرهـنگ اصیل ایران
آنگاه ازنـوزنده خواهـدشـد
که « دیوان » ، ازسر، « خدایان نوین» شوند
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

چگونه هراندیشنده ای،انــدیـشیـده میشود
ما دراندیشیدن، چه اندازه ، اندیـشیـده میشویم؟
دراندیشیدن، گوهریاتخم ِ هستی انسان
می وَخشَـد، واژه میشود

VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

انـسان ِ همیشه جـوان
یـا
آتـشی که همیشه ازخود،شعله وراست

تخم (نطفه)= آتش (آ- تشه)= نی
روئیدن = رنگیدن = شعله ورشدن
گیتی ، جایگاه ِ « فوران وسرشاری هستی ها» هست
هرچه هـست (= اَسته = تخم درزهدان) ،
میگسترد، ورنگارنگ میشود ، وزبانه میکشد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

ما نمیخواهیم ازحقیقت،روشن شویم بلکه میخواهیم آتـشپـاره های ِحـقـیقت درما بـیـُفـتـنـد

اصل، بُن یا تخم یا بَزر ِروشنی است
حقیقت یاخدا،تـُخم ِ روشنی وجنبشست
حقیقت وخداوبُنِ زندگی، آتشفشانست

پیدایش ِاندیشه حقیقت، درتجربه انسان ازابروبرق
پیدایش اندیشهِ حقیقت، درتجربه انسان ازروشنی
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

اندیشه ، باید بامـزه باشـد
تا شیوه رفتارمردم را دگرگون سازد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

چگونه از« انسان ِرقصان » ،
« انسان ِ مطیع » ساخته میشود ؟
دراندیشه های خرد ، کشش ِ شادیست

توبه گوش دل چه گفتی که به خنده اش شکفتی
به دهان ِ نی ، چه دادی ، که گرفت ، قـند خائی
مولوی
چگونه « رانِش»، جانشین « کِشش » میشود ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

عـاقـل ولی بی خـرد !
پیدایش ِ« عقل ِ بی خرد »
و
« عقل ِ ضدِ خرد »
روندِعقلی سازی ، با سرکوبی خرد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

مفهوم آزادی و آزادگی درفرهنگ ایران
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

پیدایش اندیشه ِحقیقت ، درآزمون « روشنی »
پیدایش اندیشه حقیقت، درتجربه« ابروبرق»
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

چگـونه « خـرد ِ آذر فـروز»
تحـوّل به
« عقل ِروشنگر» یافت ؟
درفرهنگ ایران،خدا، برق است
وانسان، برقگیر میباشد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

خرافه نیزحقیقت میزاید
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

درفـرهـنگ ایـران ، کـار، فـروشـی نیست
چگونه حقیقت وخدا ، خریدنی وفروختنی میشود
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

حـقـیقـت ، در راه ِراسـت نیـسـت
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

داستان چیست ؟
داستان ، بینشی که از«خردِ فطری انسانها» میجوشد

داستانهای شاهنامه وگرشاسپ نامه و بهمن نامه چه ارزشی دارند ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

کی وکجا ، خرد ِ انسان بیدارمیشود ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

چرا ما درپی « روشن کردن» جهان هستیم ؟
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

بیداری، پرواز همیشگی با چهارنیروی ضمیر خود
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF

بیداری ، نیاز  به دود سیاه و روشنی هردو دارد
VIEW AS HTML
VIEW AS WORD.DOC
VIEW AS PDF